رفتن به مطلب
جستجو در
  • تنظیمات بیشتر ...
نمایش نتایجی که شامل ...
جستجو در ...
خوش آمدید مهمان!

برای دسترسی کامل به امکانات انجمن ثبت نام نمایید، زمانی که ثبت نام نمایید و وارد حساب کاربری خود شوید قادر خواهید بود موضوع جدید ایجاد نمایید، به موضوعات سایر اعضا پاسخ دهید، امتیاز کسب نمایید، به سایر اعضا پیام خصوصی ارسال نمایید و امکانات بی شمار دیگر ....

چرا منتظر هستید؟ هم اکنون ثبت نام نمایید.

سهند 18

پلیس انجمن
  • تعداد ارسال ها

    14,548
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    62
آهنگ های مورد علاقه ی من

آخرین بار برد سهند 18 در 29 شهریور

سهند 18 یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

222 عالی

3 دنبال کننده

درباره سهند 18

  • درجه
    کاربر ویژه
  • تاریخ تولد 11 مهر 775

Profile Information

  • جنسیت
    مرد
  • محل زندگی
    1234

امکانات بیشتر

  • حالت من
    Asabani0
  • ویندوز
    winten
  • مرورگر
    ie61
  • آنتی ویروس
    avast
  • تیم فوتبال ایرانی
    iran

آخرین بازدید کنندگان نمایه

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمیشود.

  1. دانلود رمان ترنم نودهشتیا دانلود رمان ترنم نودهشتیا نام رمان: ترنم نویسنده: سارا خوشحال ژانر : عاشقانه تعداد صفحات : ۵۳۲ خلاصه رمان: رمان در مورد دختری به نام ترنم هستش که روحیه حساسی داره، بر اثر یه تصادف دوستش نرگس رو از دست میده و دچار عذاب وجدان شده برای رهایی از عذاب وجدان تصمیم میگیره نذر نرگس رو که رفتن سرخاک پدربزرگش توی یه روستا در شمال بوده انجام بده توی مسیر یه تصادف دیگه رخ میده که با پسری به اسم آرش میرزایی که از قضا مجری معروف تلویزیون هم هست آشنا میشه و اتفاقاتی می افته که این دو نفر مجبور میشن یک شب رو تو روستا در کنار هم ، توی یک اتاق بگذرونن جرقه آشناییشون از همون جا زده میشه شنیدید میگن عشق آغاز شد ولی افتاد مشکل هااا، حکایت این دو تا جوونه اتفافاتی تو جریان زندگیشون می افته، آدم هایی وارد زندگیشون میشن که باعث میشه روح این دو جوون صیقل پیدا کنه و پخته تر بشن رمان فقط سکانس های عاشقانه نداره، سعی کردم پند آموز باشه تا خواننده بعد از وقت صرف کردن برای خوندش یه نتیجه اخلاقی بگیره. بخشی از رمان: خمار خوابم، آلارم گوشیم داره خودشو خفه میکنه، چقدر دلم میخاست امروز جمعه بود تا یه خورده بیشتر میخوابیدم اما مثل اینکه چاره ایی نیست، با چشمای بسته دنبال گوشیم میگردم تا این ملکه عذاب رو خفه اش کنم، به سختی از رختخوابم دل میکنم و میرم سمت دستشویی مامان مثل هر روز صبح زودتر از همه از خواب بیدار شده و بساط صبحانه رو آماده کرده، با این که دهنم باز نمیشه اما برای دلخوشی مامان چند لقمه ایی میخورم، آخه مامان دوس نداره کسی بدون خوردن صبحانه از خونه بره بیرون، من فکر میکنم آماده کردن صبحانه برای ما یه امید و انگیزه است برای مامان برای شروع یه روز جدید از خونه میزنم بیرون ، هوا یه نمه سرد شده ، زیپ کاپشنمو میکشم بالاتر تا سوز هوا اذیتم نکنه ، طبق معمول هر روز زیر لب زمزمه میکنم و به خودم انرژی مثبت میدم ، چه روز خوبیه، چقدر من خوشبختم، همه چیز عالیه ، خدا منو خیلی دوس داره باید تا ایستگاه اتوبوس پیاده برم پس برای این که حواسمو پرت کنم هنذفری رو میزارم تو گوشمو چند تا آهنگ ملایم پلی میکنم ساعت چند دقیقه ایی از 8 گذشته که به شرکت میرسم، این ساختمون و آدمش اصلا حس خوبی رو بهم منتقل نمیکنن.. پیشنهاد: دانلود رمان یگانه شاه قلبم نوشته دانلود رمان ترنم نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد. نمایش متن کامل
  2. دانلودرمان یگانه شاه قلبم نودهشتیا دانلودرمان یگانه شاه قلبم نودهشتیا نام رمان: یگانه شاه قلبم نویسنده: سحر سهرابی ژانر : عاشقانه تعداد صفحات : 406 خلاصه رمان: گاهی زندگی خلاف تصوراتمون میگذره …و سرنوشت در عرصه ی زندگی تمام بازی هاشو به رخمون میکشه تا قدرتنمایی کنه،،، تارا… دختری قوی و سرسخت که جلویه قدرتنمایی هایه سرنوشت وایساده اما به بلایی گرفتارمیشه که تحملش فراتر از توانشه …عشق ..خانمان سوزترین درد و بلایه روزگار و ازهمه بدتر این که عاشق کسی باشی که بویی از شرافت و این حس پاک نبرده ….پایان خوش بخشی از رمان: مامان –تارا…… -.تاراا مامان بلندشو……..دخترگلم بیدارشو بابات کارت داره – جانم مامان الان میام .بلندشدم ورفتم سمت سرویس دستوصورتموشستم ونشستم جلومیزارایشم به به تاراخانم بزرگ شدی ها میخوای بری دانشگاه دانشجو شدی چه زودگذشت انگارهمین دیروز بود که باصبا داشتی میرفتی مهد خخخ….. نگام افتاد به عکس مهدکودکم روعسلی کنار تخت یه دختر شلخته که چتری هاش رو پیشونیش افتاده وبا یه مقنعه ی سفید که وسط کلشه و لباس فرم صورتی و کیف ابی خخخ چقدم بانمک بودماا خودمونیم . .چه ذوقی میکنم دانشجو شدم. بزاازخودم بگم من تارا 81ساله از تبریزدانشگاه تهران اونم از پزشکی قبول شدم یه دختر سفید پوست با چشم وابروی مشکی موی بلند مشکی دماغ معمولی و لبای متوسط میشه گفت خوشگل و جذابم و تک دختر مهدی سهرابی رئیس شرکت دارویی سهرابی هستم . .موهاموشونه کردم یکم ضدافتاب بزنم صورتم.. پیشنهاد: دانلود رمان پایان راه نوشته دانلودرمان یگانه شاه قلبم نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد. نمایش متن کامل
  3. دانلود رمان پایان راه نودهشتیا دانلود رمان پایان راه نودهشتیا نام رمان: پایان راه نویسنده: فیروزه شیرازی ژانر : عاشقانه تعداد صفحات : 268 خلاصه رمان: زلزلهای ویرانگر شهرها را به نابودی میکشاند. افراد کمی جان سالم به در میبرند، که ناخواسته سر راه هم قرار می گیرند. سعی دارند با کمک به هم راهی برای خالصی از این معضل بیابند. آیا موفق میشوند؟ عاشقانهای آرام در این میان شکل میگیرد، ولی پستی و بلندیهای بسیاری پیش رو دارند. آیا میتوانند خود را به مقصد امنی برسانند؟ بخشی از رمان: از خستگی نمیتوانم قدم از قدم بردارم. فکر میکنم، چطور باید خودم را به آپارتمانم در طبقه سوم برسانم. کلید را از کیفم درآورده، به محض آنکه آن را داخل قفل فرو میبرم، احساس میکنم زمین زیر پایم شروع به لرزیدن می کند. تنها چیزی که آن لحظه به فکرم میرسد این است که از ساختمان فاصله بگیرم. برمیگردم تا به سمت پارک روبروی خانهمان بروم، که تعادلم را از دست داده و زمین میخورم. سنگ و آجر مثل باران شروع به ریزش میکند. به سختی خودم را سینه خیز و چهار دست و پا به سمت پارک میکشانم . وقتی متوجه شدم، زمین آرام گرفته سعی میکنم از جایم بلند شوم، که چیزی روی سرم فرود میآید و سوزش بدی پشت گردنم حس میکنم. چشمانم سیاه شده و از حال میروم… پیشنهاد: دانلود رمان تیام نوشته دانلود رمان پایان راه نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد. نمایش متن کامل
  4. دانلود رمان تیام نودهشتیا دانلود رمان تیام نودهشتیا نام رمان: تیام نویسنده: آیلین شمس ژانر : عاشقانه تعداد صفحات : 693 خلاصه رمان: داستانی بر اساس واقعیت.. داستانی که پستی بلندی های زندگی یک زوج را بیان کرده.. داستانی که عشق واقعی رو نشان میده.. تیام.. پسره مغروری که غرور خیلی آسان زندگی اش را به بازی میگیرد.. و سارا.. دختری که سادگی اش زندگی اش را به باد میدهد.. بخشی از رمان: بلند گفتـم: بیـا تو. در باز شد و منشی سر به زیر اومد تو. جلوی میز ایستاد. اخـم کردم و لپ تاپ رو بستم. سـرد گفتم: بگو. با صدای آروم و نازکش گفت: رئیس، از شرکت مروارید تماس گرفتن، گفتن که میخوان کار با شما رو شروع کنن. -خــب؟ منشی: برای همین گفتن فردا جلسه ای با هم بزارین. از پشت میز بلند شدم و کتم رو پوشیدم. در حالی که میرفتم سمت در گفتم: فردا ساعت 4 قرار بزار. منشی: چشم رئیس. از شرکت خارج شدم و رفتم تو پارکینگ. سوار ماشینم شدم و راه افتادم سمت خونه. بعد چند دیقه رسیدم خونه، دو تا بوق زدم، مش رحیم درو باز کرد و رفتم تو. ماشین رو پارک کردم پیاده شدم. درو باز کردم و وارد خونه شدم. داشتم میرفتم سمت اتاقم که مامان صدام کرد. برگشتم سمتش لبخند کوچیکی زدم: سـلام مامان جان. لبخند زد: سلام پسرم. چرا زود اومدی؟ رفتم سمتش و دستشو گرفتم و بوسیدم: خسته بودم.. پیشنهاد: دانلود رمان افسون من نوشته دانلود رمان تیام نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد. نمایش متن کامل
  5. دانلود رمان افسون من نودهشتیا دانلود رمان افسون من نودهشتیا نام رمان: افسون من نویسنده: الهام بانو ژانر : عاشقانه تعداد صفحات : 468 خلاصه رمان: افسون دختری روستایی که با یه تصادف سرنوشتش عوض میشه… وارد خانواده ای جدید میشه و راستینی که دل به این دختر روستایی میبنده… بخشی از رمان: با مامان رفتیم تو حال باهم صبحونمون رو خوردیم بعد صبحونه بلندشدم ظرفا رو جمع کردم و شستم مامانم رفته بود غذای مرغ و خروسا رو بده. منم لباسامو برداشتم رفتم حموم خودمو که شستم لباسامو پوشیدم همونجا جلو آیینه کوچیکی که تو حموم با یه میخ آویزون بود موهامو شونه کردم. تو آیینه خودمو نگاه کردم اول از همه چشای خاکستریم خودنمایی میکرد به بابام رفته بودم با بینی نه بزرگ و نه کوچیک متناسب با صورتم لبامم لبای کوچولو و صورتی موهامم قهوه ای تیره بود تا پایین کمرم بابا نمیذاشت موهامو کوتاه کنم. خودم بچه اولم اسمم افسون ۷۱سالمه بعد من یه آبجی دارم دوسال کوچیکتر از خودمه افسانه و آخراز همه داداش کوچولوم افشین که ۹سالشه.. پیشنهاد: دانلود رمان بن بست عاشقی نوشته دانلود رمان افسون من نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد. نمایش متن کامل
  6. دانلود رمان بن بست عاشقی نودهشتیا دانلود رمان بن بست عاشقی نودهشتیا نام رمان: بن بست عاشقی نویسنده: مریم سلطانی ژانر : عاشقانه تعداد صفحات : ۲۹۱ خلاصه رمان: آرام دختر جوانی ست که برای فرار از خواسته های پدر به دنبال خانواده ی مادری ای که تا به حال ملاقات شان نکرده است،به شهری دیگر می رود تا از زبان آن ها سرگذشت ازدواج والدین خود را بشنود،ازدواجی که پر از حرف و حدیث های داغ بوده… بخشی از رمان: نگاهی ب کوچه انداختم کوچه پهن و طویلی ک خانه های قدیمی زیادی درون خودش داشت.یکی از قدیمی ترین و معروفترین کوچه های اصفهان. ب سردر کوچه نگاهی انداختم.روی یک تابلوی بزرگ ک رنگ سفید آن ب مرور زمان ب زنگ زدگی میزد نوشته شده بود)کوی برادر شهید مرتضی ستوده(آدرس همان بود ک داشتم.با تشکرودادن کرایه پیاده شدم ومقابل ورودی کوچه ایستادم.مرددنگاهی ب سرتاسر کوچه انداختم.نمیدونستم چکارکنم،چطو ر جلو برم وچی بگم.ب هرحال حالا ک تا اینجا اومده بودم باید توکل میکردم ومی رفتم.هرچه باداباد!!.. طبق آدرسی ک از مادرداشتم.کوچه را درست آمده بودم ولی حالا کدوم یک از این خانه ها خانه ی مادری من بود،نمیدانستم.مستاصل ودرمونده بودم ک درب مقابل رویم ب شدت باز شدو پسرجوانی در حالی ک ب شدت میخندیدبیرون دوید .پشتش ب من بودو اصلامتوجه من نشد.متعاقب اون پسر دیگری در حالی ک لبخند خبیسی ب لب داشت در حالی ک سطل بزرگ پر آبی در دست داشت بیرون اومد.پسر اولی با خنده اما عصبی گفت:علا جون مادرت…اگه بریزی ب خدا شیلنگ میگیرم رو سرت…بچه نشو علا.. پیشنهاد: دانلود رمان الفبای دوست داشتن نوشته دانلود رمان بن بست عاشقی نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد. نمایش متن کامل
  7. دانلودرمان یه خاطره ازفردانودهشتیا دانلودرمان یه خاطره ازفردا نودهشتیا نام رمان: یه خاطره از فردا نویسنده: مریم سلطانی ژانر : عاشقانه تعداد صفحات : ۲۷۳ خلاصه رمان: ستاره ها در آسمان میدرخشند… ابرها میرقصند وبادها میوزند… همه خواب هستندورویاهای شیرین شان را در خواب واقعی میبینند!!.. من بیدار هستم وجغدهای شب بیدار… نمیدانم به کدامین گناه مرا در غار آرزوها حبس کردند؟؟؟!!!! ولی این را میدانم روزی که گفتم تورا دوست دارم… لادن ها از خواب بیدار شدند…. آویشن هادسته به دسته به دیدارم آمدند… تنها دلیل حبس من در غار آرزوها تو بودی!!!!…. تویی که نمیدانم کیستی واز کجا آمده ای!.. بخشی از رمان: نمیدونم چطور شروع کنم یا اصلا چی بگم.. همه چی خیلی ساده شروع شد…ساده تر از اونچه بتونی فکرش رو بکنی.. از یه حادثه…یه نگاه…یه برخورد.. شروع شدورفت جلو وجلو وجلوترو خیلی زودهم…… غلتی زدم وبا چشمانی که هنوز مست خواب بود از پنجره ی اتاق نگاهی به بیرون انداختم..سروصدای بقیه به وضوح از پنجره ی نیمه باز اتاق می آمد… به شدت خوابم می آمدوحاضر نبود خواب اول روزم را با هیچ چیز دیگری عوض کنم..ولی انگار چاره ای نبود…صدای بلند مامان که مدام ویک ریز صدام میکرد مجال ی لحظه بیشتر خوابیدن را نمیداد…به ناچار وبا خستگی وتنی که به شدت کوفته بود از تخت پایین آمدم..کش وقوسی به بدنم دادم وبدون آنکه لباسی عوض کنم یا شانه ای به موهای درهم وژولیده ام بزنم از اتاق بیرون آمدم.. پیشنهاد: دانلود رمان نوشته دانلودرمان یه خاطره ازفردانودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد. نمایش متن کامل
  8. دانلود رمان دل من نودهشتیا دانلود رمان دل من نودهشتیا نام رمان: دل من نویسنده: ا. اصغرزاده (آسمان) ژانر : عاشقانه تعداد صفحات : 181 خلاصه رمان: هلیا،گلی که از درون گل دیگری روئیده است یک شباهت و یک عشق یک طرفه گاه سرنوشت را برهم میریزد و آرامش قلب را تا مرزِ نیستی میکشاند.. بخشی از رمان: ا دو درو باز کردمو نفس زنان از پله ها بالا رفتم که با مهرداد رو به رو شدم خواستم دوباره برم بالا که گفت چخبرته چرا عجله داری با عجله گفتم گوشیمو جا گذاشتم نگار منتظرمه…گفت حالا کجا میرین انقد عجله دارین من:دوردور مهرداد اخمی کردو گفت دور دور ینی چی درس حرف بزن با جیغ نگار که از حیاط میمومد رو دستی زدم تو سرمو با عجله رفتم بالا گوشیمو برداشتمو دوباره برگشتم رفتم سوار 602 نگار شدمو رفتیم پارک نزدیک خونمون پارت دوم:وقتی پیاده شدم نگار چپگی نگام کردو گفت:خاک تو سرت هلیا میخواستی دیرتر بیای یه گوشی برداشتن چقد طول میکشه.چشامو گرد کردمو گفتم حالا یادت افتاده تازه زد تو سرمو گفت نکن چشاتو اونجوری گرخیدم حالا چرا دیر آمدی واقعا من:بابا این مهرداد تو پله ها گیرم انداخت گفت کجا میری با این عجله گفتم با تو میرم دوردور اونم عصبانی شد با این حرفم نگار چشاش برق زدو گفت جونم غیرت یه دونه کوبیدم تو سرشو گفتم خفه حالا برو پفک بخر بیا بخوریم نگار اوقی کردو گفت متنفرم از پفک ولی الان میرم چیپس و تخمه میخرم وبا دو ازم دور شد.. پیشنهاد: دانلود رمان نوشته دانلود رمان دل من نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد. نمایش متن کامل
  9. دانلود رمان تمنا نودهشتیا دانلود رمان تمنا نودهشتیا نام رمان: تمنا نویسنده: ا. اصغرزاده (آسمان) ژانر : عاشقانه تعداد صفحات : 266 خلاصه رمان: تمنا دختری از جنس انتقام دختری که به خاطر انتقام مادرش وارد یه باند قاچاق میشه،پسری که نفوذی وارد باند میشه و…. بخشی از رمان: -بابا پشت بهم تو سالن نشسته بود از صدای تق تق پاشنه ی کفشم متوجهم شدو برگشت سمتم… رفتم نشستم روبروش و گفتم خب آقای پدر الوعده وفا فک کنم دیگه وقتشه… نقشه رو عملی میکنیمبابا پوفی کشیدو گفت دخترم من هنوزم میگم تو نمیخواد تو این کار دخالت کنی ما خودمون با عصبانیت بلند شدمو گفتم کی دیگه پدر؟9سال پیش این اتفاق اقتاده،من الان7 ساله منتظره این لحظم،حالاکه وقتش شده شما جا میزنین،مطمئن باشین اگه نذارین تو عملیاتتون بشم خودم یه جوری وارده باندشون میشم…اینو گفتم و با حرص رفتم سمت باغ یکی از خدمتکارا اومد طرفمو گفت خانم تلفن با شما کار داره… قدمامو تند کردمو گفتم بهش بگو بعدا زنگ بزنه… دستامو بغل کردمو شروع کردم قدم زدن،یاد اتفاق 9 سال پیش افتادم فقط11 سالم بود وقتی از مدرسه برگشتم مامانو غرق خون وسط پذیرایی دیدم از شوک نمیتونستم حرف بزنم با تفنگ پدر به خودش شلیک کرده بود دو ساله تمام تمام فکرو ذهنم این بود که چرا باید مامان خودکشی میکرد ولی دلیلی براش پیدا نمیکردم.. پیشنهاد: دانلود رمان نوشته دانلود رمان تمنا نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد. نمایش متن کامل
  10. دانلود رمان باغ ممنوعه نودهشتیا دانلود رمان باغ ممنوعه نودهشتیا نام رمان: باغ ممنوعه نویسنده: بانو یخی ژانر : عاشقانه تعداد صفحات : 206 خلاصه رمان: ترسا دختری 91ساله اتفاقی وارد باغی میشه که ممنوعه اس … هرکسی که وارد این باغ شده دیگ برنگشته ، ترسا با وارد شدن به باغ ممنوعه از سرنوشت شومی که در انتظارش باخبر میشه !!! آیا ترسا میتونه از باغ بیرون بیاد ؟؟؟ به نظر شما توی باغ ممنوعه چه چیزهای در انتظار ترساس ؟؟؟ همراه من باشید با رمان “باغ ممنوعه “ بخشی از رمان: حس کردم از گوشم خون سرازیر شد ،گوشبمو به گوشه ای پرت کردم : اخ این دیگه چه بود کرم کرد با صدای که ازگوشیم اومد سرجام میخکوب شدم ؛ صدای ناله ای زنی شنیدم و تماس قطع شد … به طرف گوشیم رفتم نگاهی به لیست تماس کردم اما خبری از تماس نبود انگار یه کابوس بود ، از جام بلند شدم به از پنجره اتاقم به بیرون چشم دوختم … هوا رو به روشن شدن بود ، صدای در اتاق باعث شد از ترس سکته کنم با ترس عجیبی که در وجودم رخننه کرده بود . پیشنهاد: دانلود رمان نوشته دانلود رمان باغ ممنوعه نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد. نمایش متن کامل
  11. دانلود رمان الفبای دوست داشتن دانلود رمان الفبای دوست داشتن نام رمان: الفبای دوست داشتن نویسنده: شهرزاد ای.پی ژانر : عاشقانه تعداد صفحات: 86 خلاصه رمان: مهتاب به همراه دخترش بعد از یازده سال از استرالیا به ایران خونه ی خواهرش میاد و اتفاقاتی میرفته که…. بخشی از رمان: برای بار چهارم گوشی ام به صدا دراومد. می دونستم به جز تینا کسی یادم نیست. گوشی رو برداشتم و وارد تلگرام شدم.روی پیامش ضربه زدم و لبخندی روی لبام اومد. _تنبل خان پاشو بیا دیگه! کجایی از عصر نیستی؟یکم زودتر بیا کمکم الان بچه ها می رسن! از شنبه هایی که کارگاه را زود تعطیل می کردند و تنها و بی حوصله تو ونه میموندم، متنفر بودم! یکشنبه ها هم که تعطیل بود و تا لنگ ظهر میخوابیدم و بعد هم بیرون می رفتم و مثلا کمی چوش میگذروندم! حال و حوصله ی رفتن به خونه ی تینا رو نداشتم.مخصوصا حالا که قرار بود بچه ها دور هم جمع شن و کباب بپزن و بزی والیبال ایران و برزیل نگاه کنن. از هر چیزی که منو یاد ایران مینداخت، بیزار بودم. حتی بار آخر پنج_شش روز پیش با پدر و مادرم صحبت کردم. بی رمق روی مبل راحتی دونفره لم داده بودم و یه حس بی رحم با شقاوت منو به سمت گذشته می کشید. صدای زنگ خوردن گوشیم نجاتم داد. عکس تینا روی ویلچر معروف و قرمزش رو صفحه گوشی افتاد.تماس رو وصل کردم: بله؟ پیشنهاد: دانلود رمان آیه فراموشی نوشته دانلود رمان الفبای دوست داشتن اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد. نمایش متن کامل
  12. دانلود رمان آیه ی فراموشی نودهشتیا دانلود رمان آیه ی فراموشی نودهشتیا نام رمان: آیه ی فراموشی نویسنده: فاطمه کاظمی ژانر : عاشقانه تعداد صفحات: 400 خلاصه رمان: داستان تلخ،درباره پسری تلخ تر… پسری بلند پرواز که آرزوهای خیلی زیادی داره…آرزوهایی که از نظر خیلی ها، زیاد هم دست نیافتنی نیستن !اما واسه پسر قصه تقریبا محاله… پسری که همه زندگی شو وقف خانواده می کنه و امیدواره یک روز، آفتاب آرامش از پشت ابرهای تیره عقب موندگی بیرون بیاد و ریشه ی ظلم بینهایت و آشکار خشک بشه… داستانی شبیه به زندگی خود ما، و یا انسان هایی که در همسایگی ما نفس می کشند و زیر سقف های آجری، با سرنوشت بازی می کنند. داستان عشقی ساده اما عمیق و بیخ و بن دار! و تلاشی بی پایان به سان ماهی دور افتاده از آب…برای رسیدن به جهانی سبز، که همه انسان ها با هم برابرند… همراه ما باشید.. بخشی از رمان: برای بار چهارم گوشی ام به صدا دراومد. می دونستم به جز تینا کسی یادم نیست. گوشی رو برداشتم و وارد تلگرام شدم.روی پیامش ضربه زدم و لبخندی روی لبام اومد. _تنبل خان پاشو بیا دیگه! کجایی از عصر نیستی؟یکم زودتر بیا کمکم الان بچه ها می رسن! از شنبه هایی که کارگاه را زود تعطیل می کردند و تنها و بی حوصله تو ونه میموندم، متنفر بودم! یکشنبه ها هم که تعطیل بود و تا لنگ ظهر میخوابیدم و بعد هم بیرون می رفتم و مثلا کمی چوش میگذروندم! حال و حوصله ی رفتن به خونه ی تینا رو نداشتم.مخصوصا حالا که قرار بود بچه ها دور هم جمع شن و کباب بپزن و بزی والیبال ایران و برزیل نگاه کنن. از هر چیزی که منو یاد ایران مینداخت، بیزار بودم. حتی بار آخر پنج_شش روز پیش با پدر و مادرم صحبت کردم. بی رمق روی مبل راحتی دونفره لم داده بودم و یه حس بی رحم با شقاوت منو به سمت گذشته می کشید. صدای زنگ خوردن گوشیم نجاتم داد. عکس تینا روی ویلچر معروف و قرمزش رو صفحه گوشی افتاد.تماس رو وصل کردم: بله؟ پیشنهاد: دانلود رمان عشق آدم برفی به خورشید نوشته دانلود رمان آیه ی فراموشی نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد. نمایش متن کامل
  13. دانلود رمان عشق آدم برفی به خورشید دانلود رمان عشق آدم برفی به خورشید نام رمان: عشق آدم برفی به خورشید نویسنده: shin lam ژانر : عاشقانه تعداد صفحات: 382 خلاصه رمان: شاید اول داستان این ی داستان تکراری بیاد ولی خواهشمندم که تا فصل دوم این داستان بخونید. خورشیده ی دختر ساده بی آلایش که عاشق پسر دخترباز و هوس بازه دانشگاه،سیاوش می شود.از آن طرف دوستش لیلا سعی میکند که خورشید از سیاوش دور کند که این وسط سیاوشاز عشق خورشید نسبت به خودش معطل می شود و سعی میکند با احساسات او بازی کند. (این فقط فصل اول داستانه) بخشی از رمان: دخترک لبخند به لب داشت. ی دختر دیگر تفنگ رو روبه رویش گرفته بود. پسر چشمانش را بست. بازی خورده بود. به همین راحتی. شاید مرگ حقش بود. شاید هم نه. مگر او این چیز هارو می خواست؟مگر می دانست کار به اینجا می کشد؟ نه. هیچ کس نمی دانست. نه خود نه دخترک لبخند به لب نه دختر هفت تیر کش نه پسرانی که آنجا بودند. لبخندی به لب زد به خود دلداری داد: “آروم باش سیاوش آروم همه میمیرن.” چشمانش رو باز کرد و خود رو آماده تقاص پس دادن کرد. در آخر صدای شلیک و تاریکی مطلق. پیشنهاد: دانلود رمان آسمان چشم های تو نوشته دانلود رمان عشق آدم برفی به خورشید اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد. نمایش متن کامل
  14. دانلود رمان آسمان چشم های تو دانلود رمان آسمان چشم های تو نام رمان: آسمان چشم های تو نویسنده: هانیتا ژانر : عاشقانه تعداد صفحات : ۲۰۳ بخشی از رمان: هزارمتر خونس-خیلی دلتم بخواد بیشتر ترش میکنی بانو-خدابیامرزه پدر اونی که نوشابه رومرررررریم باتوام د اخه مگه کری دختر؟؟-چیه باز صدات انداختی توسرت؟یجوری که انگار اختراع کرد تا در اینجور مواقع برای جلوگیری از ترش کردن خوردش-اون زبونت کوتاه نمیاد حتی اگه خودت کوتاه بیای نه؟؟-کوری چشم حسودوبخیل-بسه دیگه پاشو لباساتو بپوش بریم- کجااااونوقت-منزل جناب شجاع-واه که چقدر تو بانمکی داداشی جونم-کوری چشم حسودوبخیل…بیخیال سروکله زدن با ابراهیم شدم و دوباره سرمو انداختم پایین و مشغول درس خوندنم شدم..-ای بابا تو که نشستی پاشو دیگه پاهای اون عماده بدبخت مثه چوب خشک شد اون پایین-خب کجا-خونه عمه حالا بجنب…کلافه از روی تختم پایین اومدم و رفتم سراغ مانتوی قهوه ای رنگی که عماد از قشم سوغات اورده بودوبا انجام ارایش ملیحی روی صورت بی عیب و نقصم خودمو به کفشای کتونی سبز ابیم رسوندم..-خب من امدم بریم پایین- واساواساببینمت؟؟؟-واه مگه تا حالا منو ندیدی؟-نگو با این قیافه میخوای بیای مهمونی-مگه چمه اخه؟؟-خودتو غرقه کرم و ریملو این چرتاپرتا کردی بعد طلبکارانه میگی چمه؟؟ پیشنهاد: دانلود رمان جزای انتقام نوشته دانلود رمان آسمان چشم های تو اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد. نمایش متن کامل
  15. دانلود رمان جزای انتقام نودهشتیا دانلود رمان جزای انتقام نودهشتیا نام رمان: جزای انتقام نویسنده: شیرین کیومرثی ژانر : عاشقانه-جنایی تعداد صفحات: 297 خلاصه رمان: داستان راجع‌به یک دختر و پسر زخم خورده‌ست، دختر و پسری که چندین سال از بهترین سال‌های عمرشون رو پر از سیاهی کردند فقط به‌خاطر یک چیز؛ انتقام! این دو نفر دست در دست هم، در یک راه پر از فراز و نشیب قدم می‌گذراند؛ اما این ته داستان نیست. ته داستان تنها گرفتنِ انتقام نیست. بخشی از رمان: صدای فریاد بابا کل عمارت رو برداشته بود، یادم نمیاد هیچ وقت صداش تا این حد بلند شده باشه. سر جام میخکوب شده بودم و نمی‌تونستم حتی یک میلی‌متر هم تکون بخورم. انتظارم زیاد طول نکشید؛ چون در با صدای وحشتناکی به دیوار خورد و من مردی رو دیدم که تنها شباهتش به پدرم چشم‌هاش بود. رعشه به تنم افتاد، بابا از چی این‌قدر عصبی شده بود؟ عصبی که نه، دیوانه شده بود. جلو اومد و من حتی نتونستم قدمی به طرفش بردارم. مقابلم ایستاد و چند عدد عکس مقابل چشم‌هام روی زمین انداخت و فریادش بلند شد: – این‌ها تویی تو این عکس‌ها، آره؟ این ‌ها سند بی‌آبرویی منه؟ تو من رو بی‌آبرو کردی؟ دیگه صدای بابا رو نشنیدم. نگاهم رو عکس‌ها قفل شده بود، عکس‌هایی که من بودم، من بودم و یک مرد؛ مردی که… موهام تو مشت بابا جمع شد و از فکر خارجم کرد. با تمام توانش موهام رو کشید و من به موهایی فکر کردم که هرشب مهمان‌نوازِ انگشت‌های پدرم بود. – بیچار‌ه‌ت‌ می‌کنم دختره‌ی بی‌آبرو. دیگه تف هم تو روت نمی‌ندازم، برو از خونه من بیرون. هر کاری می‌خوای بکنی برو پیش همین‌ها که باب میلت هستن، این‌جا جایی برات نیست. نفهمیدم کی اشک‌هام جاری شد و به التماس افتادم.. پیشنهاد: دانلود رمان خورشید همیشه گرم نیست نوشته دانلود رمان جزای انتقام نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد. نمایش متن کامل
×