رفتن به مطلب

کاربران گرامی تاپیک استخدام و همکاری با سایت  رو مطالعه کنید و در صورت علاقه می توانید برای خودتون درآمد کسب کنید و پول در بیارید.

جستجو در
  • تنظیمات بیشتر ...
نمایش نتایجی که شامل ...
جستجو در ...
خوش آمدید مهمان!

برای دسترسی کامل به امکانات انجمن ثبت نام نمایید، زمانی که ثبت نام نمایید و وارد حساب کاربری خود شوید قادر خواهید بود موضوع جدید ایجاد نمایید، به موضوعات سایر اعضا پاسخ دهید، امتیاز کسب نمایید، به سایر اعضا پیام خصوصی ارسال نمایید و امکانات بی شمار دیگر ....

چرا منتظر هستید؟ هم اکنون ثبت نام نمایید.

سهند 18

پلیس انجمن
  • تعداد ارسال ها

    14,623
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    90
آهنگ های مورد علاقه ی من

آخرین بار برد سهند 18 در 25 آبان

سهند 18 یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

295 عالی

3 دنبال کننده

درباره سهند 18

  • درجه
    کاربر ویژه
  • تاریخ تولد 11 مهر 775

Profile Information

  • جنسیت
    مرد
  • محل زندگی
    1234

امکانات بیشتر

  • حالت من
    Asabani0
  • ویندوز
    winten
  • مرورگر
    ie61
  • آنتی ویروس
    avast
  • تیم فوتبال ایرانی
    iran

آخرین بازدید کنندگان نمایه

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمیشود.

  1. دانلود رمان ساکنین چراغ قرمز دانلود رمان ساکنین چراغ قرمز نام رمان: ساکنین چراغ قرمز نویسنده: مهلا.خ ژانر: عاشقانه تعداد صفحات: 130 بخشی از رمان: درخیابون های شلوغ،در میان ماشین هایی که به ما نگاه نمی کردند. من و بچه های دیگه توی خیابونی به این شلوغی گل های یاس،مریم،نسترن رو می فروختیم. همیشه اطرافیان مارو مسخره می کردند،همیشه دیگران مارو اذیت می کردند،همیشه عادت کردیم براشون مثل برده کار کنیم. توی عید بچه هایی رو میدیدم که لباس های نو پوشیدن ولی ما بچه های یتیم در حسرت یک جفت کفش،یک لباس و چیز هایی که ما حتی اسمشون رو نمی دونستیم. من و بچه ها همیشه دعا می کردیم،همیشه متکی به خدایی که هوای مارو داشت،همیشه با خودم می گفتم:خدا بزرگه،چرخه ی زندگی میچرخه و ماهم در سطح بالا قرار می گیریم. از کنار ماشین ها رد میشدم و وقتی ترافیک می شد با دستای زخمیم به پنجره های ماشین می زدم و می گفتم:اقا یه گل بخر،اقا با یه گل دخترتو شاد کن. اما اونا همیشه بی اهمیت به مایی که توی آن هوای سرد و برفی ایستاده بودیم،سرعت ماشین رو بیشتر می کردند و میرفتند و من میموندم و دود ماشین هایی که روی صورتم نقش میبست و یک خیابون پر از برف و ماشین……. از گل فروشی خسته شدم،هیشکی ازم نمی خرید،اگه سیاوشی می فهمید مطمئنا زندم نمی زاشت. نوشته دانلود رمان ساکنین چراغ قرمز اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد. نمایش متن کامل
  2. دانلود رمان شب ابدی نودهشتیا دانلود رمان شب ابدی نودهشتیا نام رمان: شب ابدی نویسنده: طاهره آرموییان ژانر: عاشقانه تعداد صفحات: 297 بخشی از رمان: مانتوی اسپرتِ سیاه تا بالای زانو هایم ، هدبندِ سیاه ، شالِ سیاهی که یک گوشه اش بی قید روی شانه ام مانده ، شلوار کتان سیاه و کتانی های سفید؛ سیاهپوشم و عزادارِ زندگی ای که سر قبرش اشک هم نریخته بودم! دستانم را درون جیب های مانتویم فرو می برم و به جدولِ زیر پایم خیره می شوم. پای چپم را جلو می گذارم و کتانیِ سفیدم روی سیاهیِ بلوکِ جدول جلوه گر می شود. پای راستم را جلوتر می گذارم و کتانیِ سفید در سفیدیِ بلوکِ جدول گم می شود. سرم را به طرفِ آسمانِ ابری می گیرم. با گردنِ کج شده ابر های خاکستری را زل زل نگاه می کنم. اخمِ کمرنگی روی پیشانیَم می نشیند. باید گریه کنیم؛ من و آسمان! سرم را پائین می اندازم و به جدول زیر پایم خیره می شوم. چه اهمیتی دارد که ممکنِ از نظر بقیه دیوانه باشم؟! من امروز هر طور شده باید گریه کنم. بعد از ده سال باید حداقل یک قطره اشک بریزم. صدای “بامِ” بلندی می آید! نگاهم را دوباره به ابر های خاکستری می دوزم؛ آن ها هم برای گریه کردن تلاش می کنند! سرم را زیر می اندازم و در گذشته غرق می شوم. روزی بلد بودم گریه کنم. بله ، روزی التماس کردن هم بلد بودم!: }- آیین تو رو خدا… التماست میکنم بذار توی خونه ت بمونم… قول میدم… قول میدم کاری به کارت نداشته باشم… قول میدم زیاد جلوی چشمت نباشم که حالت بد نشه..{ نوشته دانلود رمان شب ابدی نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد. نمایش متن کامل
  3. دانلود رمان سنیوریتا نودهشتیا دانلود رمان سنیوریتا نودهشتیا نام رمان: سنیوریتا نویسنده: roya.kh ژانر: عاشقانه تعداد صفحات: 50 خلاصه رمان: داستان دختری شیطون و مهربون مثل همه دخترای دیگه است ..اما با اومدن دوست برادرش زندگیش تغییر میکنه ،چــرا؟ چون عاشق میشه و می خواد باهاش ازدواج کنه و دراین میان برادرش هم عاشق دختری میشه ولی نمیدونه که خواهر دوستشه و… بخشی از رمان: زیر شلاغ های بارون ایستادم و دستی تکاندم که ماشین به ایستد ،اولین ماشین ایستاد و سوار شدم ،اخ که خیس شدم امان از دست بارون که نمی دونه کی بیاد،همین طور بی مقدمه می باره داشتم غر غر می کردم که راننده گفت:خانم رسیدیم به خودم اومدم و کرایه اش رو دادم و پیاده شدم ،داد زد که بقیه پولتون که گفتم نمی خوام پاروی گاز گذاشت و رفت .. زنگ رو زدم که با صدای تق باز شد و رفتم توی حیاط،درخت ها خیس اب بودند وروی برگ گل ها شبنم بود )قطره اب(چمن های سبز حیاط خیس بودند و جلوه خاصی داشت از سقف الاچیق کنار حیاط اب پایین می اومد کل درخت و گل های حیاط خیس اب بودند مامان:دختر مگه دیونه شدی بیا تو سرما می خوری ــ دلت میاد هوا به این خوبی اهو:چیش خوبه این هوا ــ خیله خوب اومدم دور حوض وسط حیاط دور زدم و یک سکه انداختم توی اب حوض و رفتم سمت در حال کفشام رو زیر بالکن گذاشتم و رفتم داخل اهو تاپ شده هم همین جاست چه دختر عمه ای که من دارم خونه گیر نمی کنه ،کف خونه همش سرامیک و کاشی بود وسُر باید اهسته میرفتی منم پاورچین پاورچین رفتم طرف پله ها دستم که خورد به پله ها با صدای یکی متوقف شدم سینا:چه عجب ادم شدی سنی اهسته میایی بی سروصدا… نوشته دانلود رمان سنیوریتا نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد. نمایش متن کامل
  4. دانلود رمان سیزده نحس نودهشتیا دانلود رمان سیزده نحس نودهشتیا نام رمان: سیزده نحس نویسنده: فریال ژانر: عاشقانه تعداد صفحات: 417 خلاصه رمان: داستان درباره دختری به اسم نفس که زیادی بلند پرواز به چیزی که داره قانع نیست عاشق میسه ولی عشقش رو قربانی ه* و*س میکنه قربانی گرمای نگاه دیگری قربانی عشقی که یه تب تند و زود گذر پشت پا میزنه به تمام زندگیش..نفس دختری که همیشه میخواد بیش تر از چیزی که هست باشه…اون فکر میکنه لیاقتش خیلی بیشتر از این هاست.و همه این افکار باعث میشه زندگیش رو از هم بپاشه و منجر به از دست دادن عزیزانش بشه نفس ما دانشگاه میره و دانشگاه با دختری آشنا میشه که زندگی نفس رو به گند میکشه و نفس قلب عشقش رو میشکنه…ولی نفس تاوان پس میده تاوان گناهی رو پس میده که خودش هم باعثش بوده..گناهکار بوده و سر یه بچه بازی تمام زندگیش به تاراج میره بچه بوده و گول میخوره ساده همه چیزیش رو میبازه..به پای دو نفری که باعث تمام این بدبختی هاش بودن.. چرا اسم رمانم سیزده نحس چون برای نفس روز نحسی و همه چیز تو یه روز سیزدهم ماهی شروع میشه…و حالا آیا نفس بازم به عشق سابقش برمیگرده یا عشقش اونو میبخشه؟ اگه دوست دارید بدونید با نفس قصه ما همراه باشید…. بخشی از رمان: دهنم رو میچرخوندم و با لبخند مرموزی به مفخمی )معلم فلسفه امون(خیره بودن و هین لایتیک آدامس رو میچرخوندم چون گوشه ترین صندلی کلاس امروز نشسته بودم دیدی بهم نداشت و کتاب جلوش باز بود و تند تند مثل ور وره فک میزد و اه اه اینقدر بدم میومد ازش که حد نداشت زنیکه عقده ای از غیضی که سرم داشت نمره ام رو تو ترم اول کم کرد آخ که حرصی دارم ازش نگووو ایول خواست پاشه ولی نمیتونست و حرصش گرفت محکم خودش رو بالا کشید که صدای نابهنجار جیییرد اومد و تمام پشت مانتوی مفخمی جونم ج*ر خورد خخخ.. بچه های کلاس پخش میز شدن از خنده و روشا و آنا هم داشتن میز گاز میزدن و زدم زیر خنده اوه اوه صورت افخمی شده بود لبو از عصبانیت آخی فشار خونش زده بالا حتما آخه مانتو نو و جدیدش بود..خوب کردم جیگرم حال اومد به من میگن نفس همه معلم هایی که ازشون بدم میاد فراری میدم و قسم خوردم بخاطر کارش سر ترم اول کاری کنم خودش از این مدرسه پا به فرار بزاره و امروز چسب زده بودم به صندلیش خخخ با دادی که زد همه امون خفه خون گرفتیم… نوشته دانلود رمان سیزده نحس نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد. نمایش متن کامل
  5. دانلود رمان منو نشکن نودهشتیا دانلود رمان منو نشکن نودهشتیا نام رمان: منو نشکن نویسنده: مرضیه الف ژانر: عاشقانه تعداد صفحات: 309 خلاصه رمان: داستان درباره دختریه که چند ساله عاشقه و تاکنون نتونسته بفهمه آیا پسر داستان هم بهش حسی داره یا نه؟ وقتی احساس میکنه عشقشو داره از دست میده تصمیم می گیره که… بخشی از رمان: -خواهش میکنم خواهش میکنم به من کاری نداشته باش همان لحظه با چشمایی قرمز و وحشتناک به سمتم هجوم اورد ولحظه ای که میخواست چاقوی خونی که توی دستش بودو توی قلبم فرو کنه باجیغ خفیفی در حالی که صورتم پر از عرق شده بود از خواب پریدم ؛ پس از لحظاتی چشمم به تاریکی اتاق عادت کرد و تونستم گوشیمو از بین وسایلی که روی عسلی کنار تختم بود تشخیص بدم ،ساعت3:30را نشون میداد باکرختی از جام بلند شدمو بعد از خوردن لیوانی اب به تختم برگشتم و سعی کردم باز بخوابم.. صبح با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم به پهلو چرخیدمو گوشیمو از روی عسلی برداشتم، روی صفحه عکس صورت سفید و تپل دوستم مهسا نمایان شده بود -الو –الو سلام -سلام تپلی من مهسا با صدای جیغ جیغوش گفت –بمیری سانی ده بار بهت گفتم به من نگو تپلی به خدا آلرژی گرفتم به این کلمه من هم با خنده گفتم -منم صدبار به تو گفتم اسممو کامل بگو –بسه بسه هر چی میگم بهم جواب میده مگه من شارژمواز سر راه اوردم اینقدر حرف میزنی؟ باتعجب گفتم-مهسا ! من حرف میزنم یاتو؟؟ نوشته دانلود رمان منو نشکن نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد. نمایش متن کامل
  6. دانلود رمان شوره زار نودهشتیا دانلود رمان شوره زار نودهشتیا نام رمان: شوره زار نویسنده: معصومه آبی ژانر: عاشقانه تعداد صفحات: 1670 خلاصه رمان: حافظ مردی است در دهه ی چهارم زندگی اش که مسئولیتی سنگین را سالهاست به دوش می کشد. او هم پدر است و هم مادر. اما قلب او درگیر احساسات مختلفی است که تلاش می کند برای آسایش عزیزانش با آن ها منطقی برخورد کند ولی… حافظ میان دست های روزگار می چرخد و می چرخد و می چرخد و می رسد به….! بخشی از رمان: از زنگ هشدار تلفن اش متنفر بود ! وقتی آن را می شنید یعنی باید از خواب ناز دست می کشید و با دنیای پر مشغله اش روبرو می شد . چرخید و رو به بالا دراز کشید . دست روی پیشانی گذاشت و پوف کلافه ای کرد . هوا هنوز روشن نشده بود که باید از میان تشک و لحاف گرمش بیرون می آمد و با مشکلات زندگی کشتی می گرفت . به پهلو چرخید و به خودش و زنگ موبایل و سازنده ی آن و کل زندگی یک فحش درست و درمان داد! با کمک دستش و در حالی که سرش برای فرود آمدن روی بالشت سنگینی می کرد ، درون رختخوابش نشست . انگار در آن نقطه جاذبه چندین برابر بود! الاخره بعد از چند دقیقه که خسته و کلافه و ناراحت نشسته و به لحافی که به پایش پیچیده بود نگاه می کرد ، ایستاد و تشکش را گوشه ی اتاق جمع نمود . آبی به دست و صورتش زد و با کمترین سر و صدا کتری را روی گاز گذاشت . وقتی که بالاخره تعویض لباس کرد و درون آشپزخانه ی کوچک روی زمین نشست و به دیوار آن تکیه زد ؛ آفتاب تازه در حال سربرآوردن بود و پرتوهایش را به در و دیوار می پاشید . نوشته دانلود رمان شوره زار نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد. نمایش متن کامل
  7. دانلو رمان بگذار عاشقت باشم دانلود رمان بگذار عاشقت باشم نام رمان: بگذار عاشقت باشم نویسنده: زهرا.ی ژانر: عاشقانه تعداد صفحات: 736 بخشی از رمان: -ای ایران ای مرز پر گهر… ای خاکت سر چشمه هنر…دور از تو اندیشه بدان… بلند داد زدم: -ماهان حواست کجاست…چرا یهو نت ها رو قاطی میکنی… سرم رو برگردوندم و بلندتر گفتم: -یزدان این چه وضعشه؟ما چهار روز دیگه اجرا داریم…تو داری سخت ترین ساز این گروه رو میزنی…ویولن نیاز به تمرکز بالایی داره… یزدان با ناراحتی گفت: -خانوم پناهی چطور از ما میخوایید تمرکز داشته باشیم…اجرای چهار روز دیگه مهمتره یا قضیه تخلیه پرورشگاه… -چی؟؟؟؟ همینطور داشتم با تعجب به صورتشون نگاه میکردم… ماهان گفت: -خودمون دیروز شنیدیم که خانم فاتحی داشت با وکیل مالک اینجا بحث میکرد… سرمو اینبار به سمت صدای میلاد که کوچیکترین عضو گروه بود و جزو همخوان ها،بر گردوندم… -خانم یعنی میخوان ما رو از اینجا پرت کنن بیرون؟چرا؟مگه ما کار بدی کردیم؟ بغض بدی گلومو فشار میداد… دوباره به سمت یزدان دوازده ساله برگشتم و تو صورتش نگاه کردم؛پرسیدم: -تو مطمئنی یزدان؟؟؟ اعصابم بهم ریخت…کاغذای توی دستم رو کوبوندم روی میز و به سمت اتاق مدیریت پا تندبله خانوم…من و ماهان با گوشای خودمون شنیدیم… کردم…اخه مگه میشد؟پشت در اتاق رسیدم و بدون در زدن وارد شدم.. نوشته دانلود رمان بگذار عاشقت باشم اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد. نمایش متن کامل
  8. دانلود رمان راتا نودهشتیا دانلود رمان راتا نودهشتیا نام رمان: راتا نویسنده: reyhane21 (کاربر انجمن) ژانر: عاشقانه تعداد صفحات: 62 بخشی از رمان: -مامااااااااااااااااان ای درد،ای حناق،چرا با جیغ صدا می کنی،گوشم کر شد. از پشت در حموم خنده ای کوتاه سر دادم و گ فتم:خو مادر من اگه جیغ جیغنکنم که نمیای ببینی چه مرگمه،حالا اون صابون و رد کن تا دردونت یخ نکرده.. صابون و از لای در گرفتم و قبل از اینکه در و ببندم،مامانم گفت:اگه این زبون و نداشتی می خواستی چیکار کنی.!زودی بیا یخ نکنی،حوصله مریض داری ندارمااا. از پشت در بسته،داد زدم و گفتم:خوشا بیماری که توتیمارش باشی مادر من.. -شیرین زبون بجای حرف زدن زودی خودت و بشور،بیا بیرون.. نوشته دانلود رمان راتا نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد. نمایش متن کامل
  9. دانلود رمان امانت خدا نودهشتیا دانلود رمان امانت خدا نودهشتیا نام رمان: امانت خدا نویسنده: فاطمه.ق ژانر : عاشقانه تعداد صفحات : ۲۶۲ خلاصه رمان: به نام خدا داستانم داستان یه درد بزرگه!؟ دردی که شاید در ظاهر در اجتماع الان امری پذیرفتنی و آسون باشه اما تا داخل ماجرا نباشی و دردشو با تمام وجودت حس نکنی؛تو هم مثل بقیه فکر میکنی!؟ من این درد رو با ذره ذره وجودم حس کردم؟! عذاب کشیدم اما توان گفتن نداشتم یا بهتره بگم گوشی برا شندیدن نبود ؟! من بودم و من!….؟ و چقدر سخته تنهایی….؟! بخشی از رمان: اولش مامانم به خاطر اینکه برا حرف اون رفتم تجربی کلی ذوق داشت و مایه افتخار خودش میدونست اما برعکس بابام با اخم بهم نگاه میکرد چون دوس داش برم ریاضی و این سنت خانواده رو که همه ریاضی خوندن و ادامه بدم ،در صورتی که اون وسط انگار برا هیچکس مهم نبود که من خودم هنر دوس دارم ؛حالا دیگه گذشته بهترم ادامه بدم بله…؟! اون انتخاب انگار دستی بود که خاکستر روی شعله رو کنار زد تا شعله آتش زندگیمون رو بسوزونه ، من تا اون روز دعوا یا هیچ جر و بحثی از مامان و بابام ندیده بودم اما از به بعد چرا …؟!روزی نبود تو خونه مون که سر یه موضوع کوچیک دعوا راه نندازن !؟از شبکه تلویزیون تا ایراد رو غذا و…دیوونه مون کرده بودن گاهی الکی بحث میکردن و مدرک و حقوق کارشیون تا فک و فامیلاشون به رخ هم میکشیدن!؟ خواهرم حنا ۶سالش بود که فقط گریه میکرد و این وسط من بودم که نمدونستم باید چیکار کنم ؟!حنا اروم کنم ،برم تو اتاق یا به خودشون چیزی بگم !؟حتی منم وارد دعواشون میکردن که بگو حق باکیه؟میگفتم بابا مامانم میگفت بله دیگه همتون از قماشو رگ وریشه اید جون به جونت کنن ریشه تون همون راسخه!؟میگفتم مامان بابام میگفت خاک تو سرت کنن که از یه زن طرفداری میکنی ؟! نوشته دانلود رمان امانت خدا نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد. نمایش متن کامل
  10. دانلود رمان مثلث عشق نودهشتیا دانلود رمان مثلث عشق نودهشتیا نام رمان: مثلث عشق نویسنده: یگانه شورئی ژانر : عاشقانه تعداد صفحات : ۵۸ خلاصه رمان: مثلث عشق نویسنده :یگانه -شورئی سال عشق بی نهایت عطیه وحامد نسبت ب همدیگس ولی متاسفانه مشکلات دست در دست هم میدن تاسدی بشن برای مانع رسیدن اونابهم… بخشی از رمان: چشمام رو ب لبش دوختم وگفتم:جانم؟ خب راستش خانوادم قراره برام برن خواستگاری. بااین حرفش ترس تمام وجودم روفراگرفت،خوب میدونستم خانوادش ی مدتیه میخوان براش آستین بالابزنن و ب شدت هم با من مخالف بودن،ترس ی لحظه ازدست دادن حامد،ترس نداشتنش،فکراینکه اون مال یکی دیگه بشه،اینکه اون ب یکی دیگه بگه :خانومم، داشت دیوونم میکرد. اشکام بی محابا روی صورتم میریخت و ب ثانیه نکشید ک صورتم خیس شد.نگاه غمگین وعاجزم تونگاه نگرانش قفل شد. -حامد دیگه بهم نگوخانومم چون قراره یکی دیگه بشه خانومت،ولی خیلی کنجکاوم بدونم ازینعطیه جان؟قربونت برم توروخدا اینجوری اشک نریز.من طاقت اشکاتوندارم خانومی. ب بعد قراره ب کی بگی عشقم. -دوست داری بدونی کیه؟میخوای ببینی کی قراره بشه عروس مامانم؟ دست بردسمت کیفش. -هع خوبه عکسشم ک نگه داشتی. ازکیفش ی آینه کوچولو دراوردو گرفت مقابل صورتم. -عطیه خانوم عروس مامانمو دیدی؟میبینی چ خوشگله؟خب حالا ب خاطرهمیچین سلیقه ای نمیخوای بهم احسنت بگی؟ نوشته دانلود رمان مثلث عشق نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد. نمایش متن کامل
  11. دانلود رمان فردا بدون من نودهشتیا دانلود رمان فردا بدون من نودهشتیا نام رمان: فردا بدون من نویسنده: آتوسا مهریار ژانر : عاشقانه تعداد صفحات : ۲۲۴۷ خلاصه رمان: “قصمون درباره ی دختریــہ ازجنــس صــبرواستقـــامت… دختـرشیــطونــــی کـــہ شخصیت شادش و پشت نقــاب سخت غرورش مخــفی کرده اماچـــرا؟ _ چون ضـــربہ خورده…! حتمامیگیدازکــی _ازکسایی کہ حتی فکرشــم نمیــکرد،ازکسایی کہ عاشقانہ دوسشون داشت… ولی قراره سـرنوشـت این دخترهمیشہ تلخ بمونہ؟” بخشی از رمان: عدپیداکردن کلاس موردنظرم داشتم بالبخندمیرفتم سمت کلاسم کہ یکی محکم خوردبهم کہ گوشیم پریدبالاوبعدیہ چرخش افتادزمینو خوردوخاکشـــیـرشدباعصبانیت بہ چشای قهوه ای طرف نگاه کردموتادهنم وبازکردم کہ بهش بتوپم گفت : “معذرت میخوام خانوم من عجلہ دارم “ یہ برگہ ازتوکیفش درآورد،یہ چیزی توش نوشتوگرفت سمتم وهمونطورکہ میرفت سمت کلاسی کہ من میخواستم برم گفت: “زنگ بزنید خسارتتونومیدم” بعدجمع کردن جنازه گوشـیم یہ نگاه بہ ساعت مچیم انداختم کہ دیدم نیــم ساعت ازکلاس گذشتہ مطمئنا استادش هرچقدم خوب باشہ دیگہ راهم نمیده ،بیخیال کلاس شدم ورفتم سمت کافہ ای کہ بیرون دانشگاه دیده بودم انصافاکہ کافی شاپ شیک وخوشگلی بودگوشہ ترین قسمت کافی شاپ کہ بہ همہ جادیدداشت وانتخاب کردم کہ بتونم همہ رودیدبزنم بعداومدن پیش خدمت کہ یہ پسرجیگر خوش تیپ بودازاونجایی کہ صبحونہ ام نخورده بودم یہ کیک وقهوه سفارش دادم تقریبایہ ربع دیگہ مونده بودکہ اون کلاسی کہ بهش نرسیدم تموم شہ نوشته دانلود رمان فردا بدون من نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد. نمایش متن کامل
  12. دانلود رمان شبیه نرگس نودهشتیا دانلود رمان شبیه نرگس نودهشتیا نام رمان: شبیه نرگس نویسنده: طاهره آموییان خلاصه رمان: قصه‌ی ازدواج نرگس و مسعود هست که یه اتفاق بد، یه طوفان زندگیشون رو نابود می‌کنه.. و شخصیت جدیدی وارد قصه می شه که اسمش معصومه‌ست… بخشی از رمان: یمان نگاهی به نیما کرد و با لحنی که نشان از بی میلی داشت گفت: نمیشه حداقل گوشتو بگیری؟! نیما خندید و گفت: نــــــــــوچ! نرگس که کلافه شده بود گوشی و هندزفریَش را از جیب تونیکش بیرون آورد و به دستِ نیما داد و گفت: بذار توو گوشت و یه آهنگ گوش بده تا خیالِ این بنده خدا راحت شه و حرفش رو بزنه. نیما ابرویش را بالا انداخت و گفت: هندزفری تو رو بذارم؟! -پس چی؟ می خوای دستور بده خدمتکار هندزفری خودتو بیاره برات ها؟ -خدمتکار که نداریم ولی لطفا خودت برو بیار. ایمان با کلافگی گفت: بابا بیخیال همینجوری حرفمو میزنم…فقط نیما تو رو خدا چیزی به هیچکس نگیا )با تأکید و تحکم( نیما-باشه بابا باشه. ایمان رو به نرگس کرد و گفت: نرگسی ببین یه دختری هست توی کلاسمون… نیما پرید وسط حرفش و با صدایی که از عمد بلند بود و سرشار از شیطنت گفت: آهــــــا حالا گرفتم قضیه رو…بسوزه پدر عاشقی!! ایمان با تشر: ای کوفت! میدونستم دهنت چفت و بست نداره…خیلی نامردی… نوشته دانلود رمان شبیه نرگس نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد. نمایش متن کامل
  13. دانلود رمان دخت پری وار نودهشتیا دانلود رمان دخت پری وار نودهشتیا نام رمان: دخت پری وار نویسنده: آرمیتا موسوی ژانر : عاشقانه تعداد صفحات : ۳۰۰ خلاصه رمان: تقدیر و سرنوشت،گاهی مسیر زندگی هرانسان را،به قدری تغییر خواهد داد که حتی خود انسان یادش برود که بوده و حالا کیست!دختر این داستان هم دچار تقدیر و سرنوشتیست که برایش مقدر شده است. این رمان واقعی نیست و براساس زاییده ذهن نویسنده است…اما شاید واقعی به نظر برسد! پ.ن:متاسفانه من هیچ وقت خلاصه نویسیم قوی نبوده…اما توصیه میکنم بخونید و امیدوارم لذت ببرید. و اینکه شاید قسمت های کمی از این رمان عاشقانه باشه و اگه کسی دنبال رمانی میگرده که جز دیالوگ عاشقانه چیزی نداشته باشه،این رمانو نخونه بهتره. بخشی از رمان: ازخوشحالی روی پا بند نبودم،از اینور جست میزدم به آنور و جیغ میکشیدم!هیچ کس به جز خدمتکار در خانه نبود! من برای خودم عشق میکردم!به آرزویم رسیده بودم…به آرزوی بچگی هایم!هنر قبول شده بودم…هنرهای نمایشی! چقدر دلم میخواست هنری قبول شوم که نقاشی نداشته باشد!البته نمیشود نداشته باشد!داشته باشد ولی کم داشته باشد! از کل نقاشی فقط پرتره چهره و طبیعت را بلد بودم!و جز آن کلا درنقاشی بی استعداد!اما هرچه قدر هم که درنقاشی بی استعداد بودم دربقیه ی فعالیت های هنری مخصوصا تئاتر میدرخشیدم…هنوز باورم نمیشد!دانشکده هنر تهران…یعنی واقعیت داشت؟ فقط میماند رضایت بابا…اوکه همه ی فامیلش دکترو مهندس بودند معلوم بود متعجب میشود از استعداد هنری دخترش! ومامان…اوهم که دست کمی از بابا نداشت اما آنقدر مهربان بود که راضی باشد به علاقه ی دخترش! شاید هم روزی پز من را داد که دخترم بین همه تان تک است و همچین فردی بین یک عده دکتر مهندس بی همتاست! نوشته دانلود رمان دخت پری وار نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد. نمایش متن کامل
  14. دانلود رمان شادی من نودهشتیا دانلود رمان شادی من نودهشتیا نام رمان: شادی من نویسنده: ریحانه کمائی ژانر : عاشقانه تعداد صفحات : ۱۱۸ خلاصه رمان: رمان شادی من؛شادی دختریست که شادوشیطونه باازدست دادن دوستش به طورکل عوض میشه دیگه شیطونی نمی کنه،تااینکه باواردشدن کسی توزندگیش دوباره،مثل سابق میشه.. بخشی از رمان: شادی هستم 25سالم فوق لیسانس مدیریت دارم،یه خواهردارم18سالش به اسم شیوا داره برای کنکورخودش آماده می کنه….یه برادر دارم به اسم شایان25سالش رشته معماری یه شرکت هم داره….. اسم بابام پارسایک کارخانه ویک شرکت داره،اسم مامانم زهره خانه داره…..مامانم یه خواهرداره به اسم زیبا،خاله زیبایه پسرداره به اسم ساشاهمسن داداشم خیلی باهم خوبن بخاطرهمین هردو رفتن یه رشته وشریکی یه شرکت راه اندازی کردن….یه خواهرداره به اسم سایه28سالش رشتش تجربی دوست داره پرستاربشه….یه دایی هم دارم اسمش بردیاخیلی باهم خوبیم فوق لیسانس روانشناسی داره….. باباپارسای عزیزم دوتابرادر داره به اسم مهدی ورضا،عمو مهدی دوتاپسرداره به اسم امیرعلی ومحمدرضا،ودوتادختر دوقلوبه اسم مهشیدومهوش….امیرعلی هم ازدواج کرده اسم زنشم فرشته….مهشیدهم ازدواج کرده اسم شوهرش کامران اسم شوهر مهوش هم کیان،کامران وکیان باهم برادرن….محمدرضاهم قصدازدواج نداره البته فعلا…… عمورضاهم دوتادختربه اسم هلیاوهدیه داره….دوتاعمه دارم به اسم فریباوفاطمه….عمه فریبایه پسرداره به اسم سامان هم سن منه،نمایشگاه ماشین داره،یه خواهرهم داره به اسم مهتاب….عمه فاطمه هم دوتادختربه اسم سوره وساریناداره…. نوشته دانلود رمان شادی من نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد. نمایش متن کامل
  15. دانلود رمان گل پاییزی نودهشتیا دانلود رمان گل پاییزی نودهشتیا نام رمان: گل پاییزی نویسنده: یگانه مردانی ژانر : عاشقانه تعداد صفحات : ۱۶۶ خلاصه رمان: سیگار شد آرامش دختر…. . سیگار پشت سیگار… . دستای مادر نیست که دخترو اروم کنه … شونه های پدر نیست که تکیه گاه دختر بشه …. …. . خودشه و سیگارش ، دختر تنهای امشب بغض هست درد و دلتنگی هست دختر سیگار به کام هست اما چرا دلخوشی نیست؟ چرا زخمای دختر بی مرحم موند؟ واقعا بی مرحم موند؟ نه زخماش مرحم میشه هیچ زخمی بی مرحم نمیمونه! امشب ناجیه دختر میاد… امشب این دختر از باتلاق تنهایی نجات پیدا میکنه.. بخشی از رمان: ا فندک طلاییم سیگارمو روشن کردم ، پک عمیقی به سیگار زدم تا خواستم پک بعدیو بزنم اشکان از در ورودی وارد سالن شد ؛ روی مبل چرمی که کنار پنجره بود نشست نگاهش روی تک تک اجزای صورتم چرخید. -عصبانیتم بهم اجازه نداد جواب سلامشو بدم تا حد ممکن سعی کردم لحن صحبتم سردسلام خوش اومدی باشه ، میدونی چند ساعته منتظرتم؟ نمیبینم معذرت میخام یکم کارام طول کشید خب بهتره بریم سر اصل مطلب ، دخترتو کنارت نمی بینم. من دعوتت نکردم که تنها بیای نکنه یادت رفته سر چی قمار کردیم؟ – سیگارمو تو جاسیگاریه شیشه ای که روی میز بود خاموش کردم تو چشمای سیاهه نافذش نگاه کردم ، هیچ جوابی براش نداشتم من چطور اینقدر پست شدم که سر دختر 81سالم قمار کردم؟ -نکنه یادت رفته که تو به من باختی؟میخای یادت بیارم؟ -من دعوتت نکردم بیای اینجا برام ریاضی حساب کنی ، تو دوشب پیش سر دخترت قمارتو 06سالته حساب کردی چند سال با دخترم فاصله سنی داری؟ کردی خیلی به خودت مطمئن بودی ک نمیبازی اما به من باختی! نوشته دانلود رمان گل پاییزی نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد. نمایش متن کامل
×