رفتن به مطلب
جستجو در
  • تنظیمات بیشتر ...
نمایش نتایجی که شامل ...
جستجو در ...
خوش آمدید مهمان!

برای دسترسی کامل به امکانات انجمن ثبت نام نمایید، زمانی که ثبت نام نمایید و وارد حساب کاربری خود شوید قادر خواهید بود موضوع جدید ایجاد نمایید، به موضوعات سایر اعضا پاسخ دهید، امتیاز کسب نمایید، به سایر اعضا پیام خصوصی ارسال نمایید و امکانات بی شمار دیگر ....

چرا منتظر هستید؟ هم اکنون ثبت نام نمایید.

nastaran1988

کاربران عضو شده
  • تعداد ارسال ها

    3
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    2
آهنگ های مورد علاقه ی من

آخرین بار برد nastaran1988 در 4 اردیبهشت

nastaran1988 یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

3 متوسط

درباره nastaran1988

  • درجه
    کاربر جدید
  • تاریخ تولد تعیین نشده

Profile Information

  • جنسیت
    زن
  • محل زندگی
    تهران

امکانات بیشتر

  • حالت من
    Bache Mosbat
  • ویندوز
    winseven
  • مرورگر
    chrome1
  • تیم فوتبال ایرانی
    rahahan

آخرین بازدید کنندگان نمایه

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمیشود.

  1. نبرد قادسیه نخستین جنگ بزرگ ایران و عرب است که در سال چهاردهم هجری بوقوع پیوست قادسیه نام قریه ای بود که در پانزده فرسنگی شهر کوفه در عراق قرار داشت. فتحی که بدینوسیله نصیب اعراب شد ، یک پیروزی قطعی بود و موجب گردید تا ایرانیان بکلی روحیه ی نظامیگری خود را از دست بدهند. در این نبرد درفش کاویانی پرچم مشهور ایران بدست دشمن افتاد. بموجب روایتی ، ضرار بن الخطاب که پرچم مزبور را بدست آورده بود آنرا به سی هزار دینار فروخت ، در صورتیکه بهای واقعی گوهرهای آن به یکصد و بیست هزار دینار سر می زد. سقوط نهاوند در سال 21 هجری ، چهارده قرن تاریخ پرحادثه و باشکوه ایران باستان را که از هفت قرن پیش از میلاد و تا هفت قرن پس از آن کشیده بود و هزاران سال تاریخ استوره ای باشکوه و اسرار آمیز ، پایان بخشید. این حادثه فقط سقوط دولتی باعظمت نبود ، سقوط دستگاهی فاسد وتباه بود. زیرا در پایان کار از پریشانی و بی سرانجامی درهمه کارها فساد و تباهی راه داشت. جور و استبداد خسروان ، آسایش و امنیت مردم را عرضه خطر می کرد وکژخویی و سست رایی موبدان اختلاف دینی را می افزود. در حادثه ی عظیم سقوط و اضمحلال ساسانیان در واقع وضع اخلاق و دین به چنان پایه ای تنزل کرده بود که جز سقوط و شکست انتظاری نمی رفت. در گیرودار عجیبی که پس از دوران شیرویه در ایران پدید آمد ، دیگر ساسانیان چیزی نداشتند که عامه را بخود دلبسته کند و یا کسی را بخاطر خود به فداکاری وا دارد. با سقوط پی در پی شاهان ، فره ایزدی به سستی گراییده و هیبت و ارج خود را از دست داده بود. آزمندیهای حکام و فرمانروایان با فساد و اختلاف موبدان و روحانیان دست به دست هم داده ، علایق و عقاید کهن را به سستی کشانده بود. شاهان همواره از استیلای دشمنان پریشان خاطر بودند و از اندیشه ی سقوط و بیم جان آرام و قرار نداشتند. فرمانروایان شهرهای مرزی که امید به بقای دولت مرکزی را از دست داده بودند ، از ابراز نافرمانی نسبت به آن دستگاه بیمی بخاطر راه نمی دادند. تفرقه و تشتت اخلاقی ، بیشتر خردمندان و دوراندیشان را نگران حادثه ای شگرف ساخته بود که دیر یا زود میبایستی رخ نماید و از پرده بدر آید. ازیک سو سخنان مانی و مزدک در عقاید عامه رخنه می انداخت و ازدیگر سوی نفوذ دین ترسایان در غرب و پیشرفت آیین بودا در شرق قدرت آیین زرتشت را می کاست. و موبدان حکومتی اجازه هیچگونه اصلاحی در دین را نمیدادند . کیش زرتشت از مسیر اصلی خود منحرف شده بود ، دیگر این آیین با آنچه که اشو زرتشت گفته بود زمین تا آسمان فرق کرده است ، بیشتر از آنکه سخنان پیامبر آریایی ، زرتشت در آن دیده شود ، بنظر می رسد که سخنان پیامبران سامی نژاد تاثیر بیشتری پیدا کرده . وحدت دینی دراین روزگار تزلزلی تمام یافته بود. ضعف و سستی نمی توانست در برابر هیچ حمله ای تاب بیاورد. جنگ قادسیه دستگاهی پریشان و کاری تباه بود که نیروی همت و ایمان ناچیزترین وکم مایه ترین قومی می توانست آن را از هم بپاشد و یکسره نابود و تباه کند. بوزنطیه ـ چنان که امروز می گویند : بیزانس ـ که دشمن چندین ساله ی ایران بود نیز از بس خود درآن روزها گرفتاری داشت نتوانست این فرصت را به غنیمت گیرد و عرب که تا آن روزها هرگز خیال حمله به ایران را نیز درسر نمی پرورد جرات این اقدام را یافت. خبرهای راجع به ضعف و نابسامانی داخلی و نبودن شاهان و فرمانروایان کار آزموده و کاردان پیوسته بگوش خلیفه ی اول می رسید و او با جرات یافتن از این مژده های امید بخش ، بیش از پیش برای حمله بر متصرفات ایران اشتیاق پیدا می کرد و در اجرای این مهم مصمم می شد. بدین ترتیب ، کاری که دولت بزرگ روم با آیین قدیم ترسایی نتوانست درایران از پیش ببرد ، دولت خلیفه ی عرب با آیین نورسیده ی اسلام از پیش برد. نبرد قادسیه نمایی از نبرد قادسیه - پیل جنگی ایرانیان در میدان جنگ مسلمانان در این نبرد ( عین التمر ) نیز چون جنگهای پیشین پیروز شدند و هماورد انشان پای به فرار نهاده در قلعه ی عین التمر موضع گرفتند و مدت چهار روز ایستادگی کردند. مهران (سردار ایرانی ) پس از چهار روز مقاومت ، از خالد زنهار خواست. خالد قبول این پیشنهاد را مشروط بدان دانست که همه ی مردم قلعه بدون قید و شرط تسلیم مسلمانان شوند. مهران که چاره ای جز پذیرفتن این شرط نداشت ، با کسان خویش از قلعه بیرون رفت. خالد آن مردم را به بردگی گرفت و اعراب اموال و دارایی های آنانرا تصاحب کردند. خیانت نیز چنان بود که درکنار فرات ، یک جا ، گروهی ازدهقانان جسر ساختند تا سپاه ابوعبیده به خاک ایران بتازد ، و شهرشوشتر را یکی از بزرگان شهر به خیانت تسلیم عرب کرد و هرمزان حاکم آن ، بر سر این خیانت به اسارت رفت. در ولایاتی مانند : ری ، قومس ، اصفهان ، جرجان و طبرستان ، مردم جزیه را می پذیرفتند اما به جنگ آهنگ نداشتند و سببش آن بود که ازبس دولت ساسانی دچار بیدادی و پریشانی بود کس به دفاع از آن علاقه ای و رغبتی نداشت . ترس و وحشت از دژخیمی و وحشی گری عرب بی رحمی و شقاوت در کشتار خود وحشتی سخت در دل مردم ایجاد کرده بود . سرباز ساسانی یک سرباز ایرانی- ارتش ساسانی از جمله آورده اند که مرزبان اصفهان فاذوسبان نام مردی بود باغیرت ، چون دید که مردم را به جنگ رغبت نیست و او را تنها می گذارند ، اصفهان را بگذاشت و با سی تن از تیراندازان خویش راه کرمان پیش گرفت تا به یزدگرد شهریار بپیوندد اما تازیان در پی او رفتند و بازش آوردند و سرانجام صلح افتاد ، برآن که جزیه بپردازند و چون فاذوسبان به اصفهان باز آمد ، مردم را سرزنش کرد که مرا تنها گذاشتید و به یاری برنخاستید سزای شما همین است که جزیه به عربان بدهید. حتا از سوارن بعضی به طیب خاطر مسلمانی را پذیرفتند و به بنی تمیم پیوستند . هایک ویژن یاشار چنان که سیاه اسواری ، با عده ای از یارانش که همه از بزرگان سپاه یزدگرد بودند چون کر و فر تازیان بدیدند و از یزدگرد نومید شدند به آیین مسلمانی گرویدند و حتا در بسط و نشر اسلام نیز اهتمام کردند. همین نومیدیها و ناخرسندیها بود که عربان را درجنگ ساسانیان پیروزی داد. در واقع این فتح نهاوند در آن روزگاران پیروزی بزرگ برای اعراب بود و سقوط شکست برای ایرانیان . باید دانست که یکی از علل سقوط سریع حکومت ساسانیان ، نزدیک بودن پایتخت آن دولت به جزیره العرب و سهولت دستیابی اعراب بر آن شهر با شکوه بود. یکی دیگر از اسباب این سقوط خیانت بعضی از سرداران و بزرگان ایران به شاه مملکت بود. بنا بر نوشته ی بلاذری ، در جنگ قادسیه چهار هزار تن از ایرانیان تحت فرماندهی دیلم راه خیانت در پیش گرفته بی آنکه وارد جنگ گردند ، تسلیم تازیان شدند.از جمله بزرگانی که تا پای جان در برابر تازیان ایستاد و دلاورانه جنگید رستم فرخزاد سپهسالار ارتش ایران بود که بدست سعد بن ابی وقاص کشته شد و پس از کشته شدن وی ایرانیان راه گریز در پیش گرفتند.
  2. شبی خسرو و بزرگان جشنی آراستند که ناگاه پرده دار آمد و گفت که عده ای از ارمانیان به درگاه آمده اند پس شاه بر تخت نشست و آنها را پیش خواند . آنها گریان نزد شاه رسیدند و گفتند ما از شهری که در مرز توران و ایران است به دادخواهی آمده ایم . در شهر ایران بیشه ای بود که کشتزار ما در آن است و اکنون گرازهای درنده زیادی به آنسو آمد و این بیشه را اشغال کرده اند و تمام درختان را به دو نیم کردند و همه چیز را از بین می برند . شاه خوان زرینی پهن کرد و از هر گونه گوهر در آن ریخت و بعد ده اسب با لگامهای زرین و داغ کاووس و دیباهای رومی زیبا آوردند و خسرو گفت : هدیه کسی است که این بلا را از شهر دور کند . در آن انجمن کسی جز بیژن این کار را نپذیرفت . گیو برایش نگران بود و به بیژن گفت : پسرم جوانی مکن و مغرور نیرویت مباش و آبرویت را نزد شاه مبر . بیژن از سخنان پدر ناراحت شد و گفت : ای پدر تو گمان می کنی من سست هستم و کاری از من ساخته نیست . درست است که جوانم اما عقل پیران را دارم . شاه شاد شد و به گرگین گفت : بیژن به راه ارمان آگاه نیست تو هم راهنمایش باش و یاریش بده . بیژن و گرگین به راه افتادند و به آن بیشه رسیدند . بیژن گفت : وقتی من گراز را دنبال کردم تو نزد آبگیر بایست و با گرز بر سرش بکوب و هر کدام از چنگم رها شد تو سر از تنش جدا کن. گرگین گفت : شاه تمام سیم و زر را به تو داد پس نباید از من کمک بخواهی . بیژن متعجب شد و با ناراحتی به بیشه رفت و کمان را آماده نمود و تیراندازی کرد سپس با خنجر به دنبال خوکها رفت . گرازی جلو آمد و زره بیژن را درید که بیژن با خنجر او را دو نیم کرد . گرازها که تنشان پر از تیغ شده بود توان حرکت نداشتند پس بیژن سرشان را با خنجر می برید و به فتراک اسبش می بست تا دندانهایشان را نشان دهد . گرگین که چنین دید رشکش آمد و ترسید وقتی نزد شاه رسیدند بدنام شود پس نیرنگی به کار بست و گفت : من مدتی در اینجا بوده ام . در اینجا دشتی است زیبا و مشکبوی که پریچهرگان در آن هستند و منیژه دختر افراسیاب با صدکنیزش در این دشت خیمه زده است . او دختری زیبا با چشمانی خمار و قدی چون سرو و مویی چون مشک و لبی پر است . بهتر است به آن دشت برویم و تنی چند از این پریچهرگان را بگیریم و بعد نزد شاه برگردیم . بیژن از روی جوانی و خامی پذیرفت و هر دو به راه افتادند . گرگین گفت : من بروم از ترکان آگاهی یابم و به آنجا رفت . بیژن کلاه پدر بر سر گذاشت و لباس پوشید و به بیشه قدم نهاد و به نزدیکی خیمه منیژه رفت و زیبارویان بسیاری را در آنجا یافت که منیژه در بین آنها چون خورشیدی می درخشید وقتی منیژه از دور او را دید از او خوشش آمد دایه را نزد او فرستاد و گفت : از او بپرس تو کیستی ؟ آیا سیاوش زنده شده است یا پریزاد هستی؟ نامت چیست و از کجا می آیی ؟ دایه پیام منیژه را به بیژن رساند . بیژن خندید و گفت : به او بگو نه سیاوش هستم و نه پریزاد بلکه من از ایران می آیم و بیژن پسر گیو هستم و از جنگ گرازان آمده ام . اینجا آمدم تا شاید چهره دختر افراسیاب را ببینم. سپس گفت : ای زن تو کاری کن که من نزد دختر افراسیاب بروم و او با من به مهر و محبت رفتار کند . دایه با منیژه صحبت کرد و منیژه پیام فرستاد و او را نزد خود خواند و بیژن به خیمه او رفت. منیژه به پیشوازش آمد . شاد بودند و رود می نواختند و می مینوشیدند . سه روز گذشت و موقع رفتن شد . منیژه ناراحت بود پس به کنیزانش دستور داد دوای بیهوشی به بیژن خوراندند و او را در عماری خود قرار داد . وقتی به شهر رسیدند چادری بر بیژن پوشاند و او را به کاخش برد . وقتی بیژن به هوش آمد و خود را در کاخ افراسیاب و در کنار منیژه دید به خود پیچید و به خدا پناه برد و بر گرگین نفرین کرد . منیژه گفت : دلت را شاد کن و آسوده باش . بیژن مدتی با منیژه گذراند ولی دربان بالاخره پی برد که مردی در حرمسرا است و فهمید او کیست پس نزد شاه رفت و به افراسیاب گفت : دخترت جفتی از ایران را برای خود یافته است . افراسیاب متعجب شد و قراخان سالار را پیش خواند و گفت : چه کنم ؟ قراخان گفت : شنیدن کی بود مانند دیدن . افراسیاب گرسیوز را فرستاد تا کاخ را محاصره کند و اگر بیژن را دید نزد او بیاورد . وقتی گرسیوز به در کاخ رسید و صدای چنگ و رباب را شنید و در را بسته یافت در را از جا کند و بیژن را در میان زیبارویان دید . گفت: ای بخت برگشته به چنگ شیر افتادی و دیگر خلاصی نداری . بیژن به خود پیچید که چگونه برهنه رزم کنم ؟ همیشه در کفش خنجری داشت پس خنجر کشید و در خانه را چون سپر به دست گرفت و گفت :من بیژن پسر گیو پهلوان هستم و اگر بخواهی بجنگی من هم می جنگم و فراوان از شما را می کشم . تو از شاه توران بخواه که از خونم بگذرد . گرسیوز خنجر او را دید و با نرمی سوگند خورد که کمکش کند و خنجر را با چرب زبانی از چنگش درآورد و او را به بند کشید و به نزد افراسیاب برد . افراسیاب گفت : شایسته است راستش را بگویی که اینجا چه می کنی ؟ بیژن همه ماجرا را بازگفت اما افراسیاب باور نکرد . بیژن گفت : من دست بسته هستم اگر راست می گویید دستم را باز کنید تا ببینید چه بلایی بر سر همه سپاهت می آورم. افراسیاب عصبانی شد و به گرسیوز گفت :برو و او را به دار بزن . بیژن می رفت و افسوس می خورد که دریغا که دیگر گیو و شاه و رستم را نمی بینم . ای باد پیام مرا به شاه ببر و بگو که بیژن به سختی افتاده است و اسیر شده . به گودرز برسان که گرگین چه کرد و به گرگین بگو که آن دنیا جواب مرا چه می دهی ؟ خداوند بر جوانی بیژن رحم آورد و پیران که از آنجا میگذشت او را دید و پرسید : شاه قصد هلاک چه کسی را دارد ؟ گرسیوز ماجرا را بازگفت . پیران نزد بیژن رفت و بر او رحمش آمد پس نزد شاه رفت و به پایش افتاد . شاه خندید که چه می خواهی ؟ زر و گوهر یا لشکر ؟ هرچه بخواهی دریغ ندارم . پیران گفت : برای خودم آرزویی ندارم به یاد داری بسیار پندت دادم که سیاوش را مکش که به تو بد می رسد و تو نپذیرفتی ؟ اگر خون بیژن را بریزی دوباره همان بدبختی گریبان ما را می گیرد . افراسیاب گفت : نمی دانی بیژن چه کرده است و با دخترم چه رسوایی به بار آورده اگر او را رها کنم همه جا نام مرا بر زبانها می اندازد و آبرویم می رود . پیران گفت : او را به بند کن . شاه پذیرفت و به گرسیوز گفت :دو دستش را با غل و زنجیر ببند و سرنگون در چاهی رها کن تا دیگر خورشید و ماه را نبیند و سنگی که از آن اکوان دیو بود بر در چاه قرار بده و بعد نزد منیژه برو و او را از تاج و تخت دورکن و بگو تو مایه ننگ ما هستی و می توانی نزد محبوبت بر سر چاه بمانی . گرسیوز چنین کرد . منیژه افتان و خیزان بر سر چاه گریه می کرد و از هر دری نانی می گرفت و از سوراخ چاه به بیژن میداد . گرگین یک هفته منتظر بیژن ماند ولی اثری از او نیافت. از کارش پشیمان شد و به دنبال بیژن رفت ولی در بیشه اثری از بیژن ندید . فقط اسب بیژن آنجا بود پس به ایران شتافت .وقتی شاه فهمید که بیژن با گرگین نیست نخواست به گیو اطلاع دهد ولی گیو هم از موضوع باخبر شد و گریان آمد تا ببیند چه بلایی به سر بیژن آمده است. گرگین به گیو گفت : او از اسب افتاد و در خاک سرش از تن جدا شد و مرد . گیو گریان شد و مویه سردادو شرح ماجرا را از گرگین پرسید . گرگین گفت : همه گرازها را کشتیم و به سوی ایران آمدیم گوری از مرغزار آمد و گویی از نژاد رخش بود و همچون باد می تاخت . بیژن کمند کشید که او را بگیرد ناگاه دیدم اثری از بیژن نیست و تنها اسبش را یافتم . مدتی منتظر ماندم اما چون می ترسیدم برگشتم چون گور همان دیو سپید بود. وقتی گیو این سخن را شنید فهمید که دروغ می گوید و می خواست او را بکشد اما با خود گفت چه فایده بیژن که زنده نمی شود صبر می کنم تا این سخن را نزد شاه بگوید و کناهش آشکار شود . گیو گریان نزد شاه رفت و موضوع را گفت و داد خود را از گرگین طلبید . شاه رنگش پرید و به خاطر بیژن دلتنگ شد و به گیو گفت نترس که موبد به من گفته که بزودی به توران لشکر می کشم و آنجاست که من بیژن را می یابم و او نیز به کینخواهی سیاوش می جنگد . وقتی گرگین به درگاه شاه رسید دندانهای گراز را در برابر شاه قرار داد . شاه از بیژن پرسید و گرگین دوباره همان دروغها را گفت . خسرو دستور داد تا او را به بند کشند و سپس سوارانی فرستاد تا از بیژن آگاهی یابند . شاه به گیو گفت باید تا فروردین صبر کنیم تا من در جام نگاه کنم و جای بیژن را بیابم . سوارانی که به توران فرستادند نشانی از بیژن ندیدند . وقتی نوروز شد شاه جام را آورد و در آن نگریست و همه هفت کشور را زیر نظر گرفت تا به گرگساران رسید و بیژن را در چاهی بسته یافت و دختری از نژاد کیان به او غذا میرساند و کمکش می کرد پس شاد شد که بیژن زنده است و به گیو گفت : نامه مرا نزد رستم ببر و بگو فورا بیاید . گیو به سیستان رفت . وقتی زال گیو را پژمرده دید از حالش پرسید و از ایرانیان سؤال کرد و گیو ماجرا را بازگفت . زال گفت : دمی بیاسا تا رستم از شکار برگردد . رستم آمد و گیو از او کمک خواست و نامه شاه را به او داد . رستم گریان شد چون همسرش خواهر گیو بود و فرامرز را از او داشت و از آنسو دخترش همسر گیو بود و بیژن نوه رستم بود . گیو سه روز آنجا بود و روز چهارم با رستم و سپاهش به نزد خسرو رفتند . خسرو رستم را کنار خود نشاند و گفت : هرچه از سلاح و اسب و لشکر می خواهی در اختیار توست . از آنسو گرگین پیامی نزد رستم فرستاد و گفت :بخشش مرا از شاه بخواه که پشیمانم . رستم به فرستاده گفت : به او بگو تو مکر بکار بردی اما با اینحال من از خسرو می خواهم تو را ببخشد ولی اگر بیژن از بند رها شد و زنده ماند بدان تو هم رها شده ای وکرنه امیدی به زندگی خود نداشته باش . رستم درباره گرگین با شاه سخن راند . شاه گفت : سوگند خورده ام تا بیژن رها نشود او را از بند جدا نکنم . رستم گفت : شاه او را به من ببخشد و شاه پذیرفت . شاه به رستم گفت : چگونه می خواهی به توران بروی ؟ رستم پاسخ داد : باید خود را به شکل بازرگانان درآورم . شاه در خزائن خود را گشود و رستم هرچه لازم بود برداشت سپس به سالار خود گفت : از لشکر هزار سوار برگزین . سوارانی چون گرگین و زنگه شاوران و گستهم و گرازه و رهام و فرهاد و اشکش باشند . بدینسان رستم با لشکرش به راه افتاد و وقتی نزدیک توران شدند به لشکر گفت: همین جا بمانید و آماده جنگ باشید و خودش و آن هفت دلاور لباس بازرگانان پوشیدند و با ده شتر با بار گوهر و صدشتر که جامه لشکر داشت براه افتادند . در مرز توران شهری بود که پیران هم قسمتی از آن شهر را داشت و او آن روز به شکار رفته بود .وقتی از شکار برگشت رستم او را دید و با دو اسب پر از گوهر به نزد او رفت . پیران گفت : کیستی و از کجا می آیی ؟ پاسخ داد : بازرگانی هستم از ایران که به تور آمدم تا خرید و فروش کنم و امید دارم شما مرا حمایت کنید . پیران گفت : برو که در شهر در امان هستی و کسی با تو کاری ندارد .خبر رسید که کاروانی با بار گوهر از ایران آمده است و در سرای پیران خانه دارد و خریداران گروه گروه به آنجا میرفتند . منیژه هم باخبر شد و نزد رستم رفت و با اشک چشم می گفت : چه آگاهی از سپاه شاه و گیو و گودرز داری ؟ آیا آنها نمیدانند چه بلایی سر بیژن آمده است و او زنجیر شده در چاه است و من از ناله های او چشمی گریان و دلی پر درد دارم ؟ رستم ترسید که کسی او را بشناسد پس بانگ زد که من کسی را نمی شناسم نه خسرو نه گیو نه گودرز . راهت را بگیر و برو . منیژه به رستم نگاه کرد و زار گریست و گفت : اگر حرف نمی زنی مرا از پیش خود مران که دلی پر درد دارم . آیا آئین ایرانیان این است که با درویش و دردمند اینگونه برخورد کنند ؟ رستم با نرمی با او سخن راند که من آنها را نمی شناسم و بعد پرسید : چه بلایی سر تو آمده است ؟ چرا از ایران و شاه آنجا می پرسی ؟ منیژه همه ماجرا را تعریف کرد و از بدبختی بیژن سخن راند و گفت : اگر به ایران رفتی به درگاه خسرو برو و به آنها بگو که بیژن اینجاست . رستم به منیژه غذا داد و مرغی را در نان پیچید و بدون اینکه منیژه بفهمد انگشتر خود را در آن نهاد و گفت : این را برای آن بیچاره که در چاه است ببر . منیژه غذاها را برای بیژن برد و به او داد. بیژن به غذا نگریست و به منیژه گفت : این غذاها را از کجا آوردی ؟ منیژه گفت : نصب دوربین مداربسته از بازرگانانی که از ایران آمده اند گرفته ام. بیژن انگشتر را دید و شناخت و خندید . منیژه گفت : چه جای خندیدن است ؟ بیژن گفت : اگر وفادار باشی همه چیز را به تو می گویم . منیژه نالید : من به خاطر تو همه چیزم را از دست دادم و پدرم از من بیزار شد حالا تو هم به من بدبین هستی ؟ بیژن پوزش طلبید و گفت : آن مرد برای نجات من آمده است پس نزد او برو و نهانی به او بگو که اگر خدای رخشی خود را معرفی کن . منیژه آمد و پیام بیژن را به رستم داد . رستم فهمید که بیژن همه چیز را به منیژه گفته است پس گفت : آری تو رازدار باش و اکنون هیزم در آن بیشه جمع کن و شب که شد آتشی برافروز تا من راه را پیدا کنم . منیژه شاد شد و پیام را نزد بیژن برد . بیژن شاد شد و خدا را شکر کرد و به منیژه گفت : ای یار وفادار که همچون پرستاری در کنارم بودی و از همه چیز خود گذشتی اکنون این رنج را هم به خاطر من قبول کن . منیژه شروع به کار کرد و هیزم تهیه نمود و شب که شد آتش افروخت . تهمتن با هفت گرد دلیر به راه افتاد و به سر چاه رسید و به آنها گفت : سنگ را از چاه بردارید اما آنها هرچه کردند نتوانستند . پس رستم پیاده شد و سنگ را برداشت و به طرفی پرتاب کرد سپس بر سر چاه آمد و با بیژن صحبت کرد و حالش را پرسید سپس گفت : من فقط یک چیز از تو می خواهم و آن اینکه کینه گرگین را از جان به در کنی . بیژن گفت : تو چه میدانی که او با من چه کرد ؟ رستم گفت : اگر قبول نکنی تو را از چاه بیرون نمی آورم . بیژن پذیرفت و رستم او را از چاه بیرون کشید . بیژن با تن برهنه و موی و ناخن دراز و روی زرد بود . رستم زنجیرهایش را پاره کرد و به سوی خانه برد. به یک دستش بیژن بود و در دست دیگرش منیژه قرار داشت . تهمتن گفت تا او را شستند و جامه پوشاندند. گرگین نزد او آمد و از بیژن پوزش خواست و بیژن از گناهش درکذشت . رستم سلیح نبرد پوشید و از بر رخش نشست و با دیگر سواران مهیا شد و به بیژن گفت : تو با اشکش و منیژه برو که بسیار رنج دیده ای و توان جنگ نداری . من امشب باید انتقام سختی از افراسیاب بگیرم . بیژن قبول نکرد و گفت : من هم می توانم بجنگم پس رستم و یاران رفتند و بارو بنه را به اشکش سپردند پس به درگاه افراسیاب رسیدندو سر از تن همه سران جدا نمودند . رستم از دهلیز فریاد زد که خوابت بر تو ناخوش باد تو بخوابی و بیژن در رنج باشد ؟ پس بدان که رستم آمده و بیژن را نجات داده است و تو باید بدانی کسی به دامادش زیان نمی رساند . افراسیاب بانگ زد و تورانیان را صدا کرد اما پهلوانان همه غنائم و پریچهرگان افراسیاب را برداشتند و به راه افتادند . سپس رستم به سپاهی که بیرون شهر بود پیام فرستاد که مهیای کارزار شوند . وقتی خورشید سر زد سپاهی بسیاری از تورانیان آماده شده بودند . به رستم خبر دادند که زودتر آماده شو که تعدادشان بیشتر می شود . اما او گفت : باکی نیست پس باروبنه را با منیژه گسیل کرد و خود آماده جنگ شد . در راست سپاه اشکش و گستهم و در چپ رهام و زنگه بودند و خودش با بیژن و گیو در قلبگاه قرار گرفتند . افراسیاب از دیدن رستم غمگین شد در چپ لشکر پیران را قرار داد و در راست هومان بود و قلب را به گرسیوز و شیده سپرد و خود نظاره می کرد . رستم بانگ زد که چرا خودت دل جنگ نداری و کنار نشسته ای ؟ خجالت نمیکشی ؟ افراسیاب لرزید و به یاران گفت که بکوشید تا او را نابود کنید پس جنگ سختی درگرفت و رستم هرسو که میرفت سواران پراکنده می شدند. پس اشکش از راست به گرسیوز حمله برد و گرگین و رهام و فرهاد چپ لشکر توران را نابود کردند و بیژن به قلب حمله برد . افراسیاب که چنین دید سوار اسب شد و گریخت . رستم تا دو فرسنگی او را تعقیب کرد . سپس به لشکرگاه برگشت و غنائم را جمع کرد و نزد شاه رفتند وقتی شاه از ماجرا اطلاع یافت شاد شد و به استقبالشان رفت و رستم را در بر گرفت و برآنها آفرین گفت. خسرو جشنی بیاراست و همه را بار داد و سپس مال و خواسته و خلعت فراوان به رستم و سپاهیان بخشید و رستم به زابل برگشت. شاه به دیگر بزرگان هم هدیه های فراوان بخشید و سپس بیژن را فراخواند و از رنج و تیمارش پرسید و بیژن همه را باز گفت و از ناراحتیهای منیژه و وفاداری او یاد کرد . پس شاه مال و خواسته فراوانی به بیژن دادو گفت که نزد منیژه ببر و با او به مهر رفتار کن و با هم به شادی و خرمی زندگی کنید .
  3. با سلام . در این پست قصد دارم تا تعدادی دیگر از اصطلاحات اینترنت و شبکه رو براتون بگم و امیدوارم که جلسه قبل رو به خوبی خونده باشید و بعد به سراغ این جلسه اومده باشید . من فقط یه توضیح در اولین این آموزش بدم که اگه کسی اصطلاحی چیزی میدونستید و ما تو اینجا نگفتیم میتونید برای من ایمیل کنید تا به اسم خودتون درج بشه . خوب بریم به سراغ آموزش : در خدمتتون هستم با قسمت دوم از این سری آموزشی که امیدوارم سطح آموخته هاتون رو بالا و بالا تر ببره . پس با من همراه باشید : نام آموزش : آشنایی با تعدادی از اصطلاحات اینترنت و شبکه ( 2 ) سطح آموزش : متوسط ( مطالب برای همه قابل فهم است ) مدت زمان یادگیری : حدودا 15 دقیقه Bing Bing موتور جستجوی متعلق به شرکت مایکروسافت است . Bing همانند موتور های جستجوی رایج ، امکان یک جستجوی ویژه بر روی تصاویر ، ویدئوها و دسته های مختلفی از اطلاعات را امکان پذیر می سازد . Bing بر مبنای موتور جستجوی MSN استوار است . موتوری که بعد ها از MSN به Windows Live Search تغییر نام پیدا نمود و در سال 2009 به Bing تغییر نام داد . البته Bing در ظاهر تفاوت هایی با موتور های جستجوی دیگر مانند گوگل دارد . به طور مثال ، صفخه اصلی این موتور جستجو از یک تصویر و یل فایل ویدئویی که در پس زمینه قرار داشته و هر روز به روز رسانی می گردد ، ساخته شده است . تصویر قرار گرفته در پس زمینه ، بیانگر مکانی خاص است . به طوریکه با کلیک بر روی دکمه هایی که در پایین صفحه قرار دارند ، به جزئیاتی در خصوص تصویر نشان داده شده ، دست پیدا خواهید نمود . Bing همچنین از الگوریتم مخصوص مایکروسافت برای برگرداندن نتایج پرس و جو ها استفاده می نماید . این نتایج می تواند در برگیرنده جواب های سریع که در قسمت بالای تصویر ظاهر می شوند ، باشد . Bing همچنین قابلیت هایی در ارتباط با شبکه های اجتماعی دارد و به علاوه می توانید از نوار ابزار Bing که قابلیت های متنوعی را در اختیارتان قرار میدهد نیز بهره ببرید . Bookmark عملکرد بوک مارک ، همانند نشانه گذاری در دنیای واقعی است . یک نشانه گذاری اینترنتی ، به عنوان یک نشانه گذار برای یک وب سایت عمل می نماید ( که آن را در اینترنت اکسپلورر به نام Favorite می شناسید ) . به عبارتی زمانیکه در حال گشت و گذار در دنیای مجازی هستید و وب سایتی نظرتان را جلب کرده ، به راحتی می توانید عمل نشانه گذاری را با استفاده از منوی Bookmark که مرورگرها در اختیارتان قرار می دهند ، انجام دهید . به این ترتیب دیگر نیازی به وارد نمودن کل آدرس وب سایت و همچنین جستجو در خصوص آن نخواهید داشت . Botnet به مجموعه کامپیوتر هایی که توسط یک منبع واحد ، کنترل شده و توسط اسکریپت ها و نرم افزار های مرتبط اجرا میشوند ، اصطلاحا Botnet ( بات نت ) گفته می شود . more بیشتر بخوانید : دوره مفاهیم شی گرایی (فصل 2 - جلسه 5) : آشنایی با ارث بری - Inheritance این Botnet ها با اهدافی همچون پردازش های توزیع شده از قبیل فرآیند های علمی ، میتوانند موذد استفاده قرار گیرند . اما از سویی دیگر ، این اصطلاح به طور معمول ، اشاره به چندین کامپیوتر که توسط بد افزار ها آلوده شده اند نیز دارد . در این حالت یک هکر از Botnet ها برای اهدافی چون گسترش ویروسها ، ارسال هرزنامه و یا ایجاد اختلال در کار وب سرور ها با استفاده از حملات انکار شده ، استفاده می نماید . مصرف غیر متعارف پهنای باندی که توسط Botnet های بزرگ استفاده می گردد نیز میتواند به عنوان هشداری برای شرکت های ارائه دهنده خدمات اینترنت باشد . در اکثر مواقع کاربران از وجود Botnet ها بر روی کامپیوتر خود آگاه نیستند و اینکه کامپیوتر آنها به صورت ناخودآگاه در نقش یک تخریب کننده مشغول انجام فعالیت است . این امر به دلیل نوع پیاده سازی این بدافزارهاست که خود را به صورت پردازش های عادی کامپیوتر نشان میدهند . از این رو نرم افزار های آنتی ویروس که به صورت روتین کامپیوتر و پردازشهای در حال اجرا در حافظه کامپیوتر را مورد بررسی قرار میدهند ، از نکات ضروری محسوب میشود . همچنین توصیه می گردد همواره دیوار آتش نصب شده بر روی کامپیوتر خود را به صورت فعال و روشن نگه دارید . Band Width پهنای باند که به آن عرض باند ، سرعت ارتباط و یا سرعت اتصال نیز می گویند ، اصطلاحی است که اشاره به حداکثر ظرفیت شبکه یا مودم ارتباطی شما دارد . به عبارت دیگر به شما میگویند که چه تعداد بیت در هر ثانیه انتقال می یابند که این موضوع رابطه مستقیمی با سرعت اینترنتی که از آن استفاده می کنید ، دارد . به طور مثال یک ارتباط K 56 ، نشان دهنده داده هایی است که در هر ثانیه انتقال می یابند . هر چه این مقدار بیشتر باشد ، کامپیوتر سرعت بالاتری در دریافت و ارسال داده ها خواهد داشت . به طور مثال کامپیوتر هایی که از Broadband Connection ( اینترنت پرسرعت ) استفاده می کنند ، سرعتی در حد چندین مگابایت را تجربه مینمایند . در عین حال اگر پهنای باند شما توسط شرکت ISP سرویس دهنده به شما ، مابین کامپیوتر های مختلف به اشتراک قرار داده شود ، هیچگاه به حداکثر ظرفیت پهنای باند خود نخواهید رسید . Certificate یک گواهینامه SSL ( گواهینامه ایمن ) ، فایلی نصب شده بر روی یک وب سرور ایمن است که بیانگر مشخصه آن وب سایت است . این گواهینامه دیجیتال ، به عنوان هویت و اعتبار شرکت و یا فروشگاه آنلاینی است که نشان می دهد وب سایت مورد استفاده آنها ، معتبر و قابل اطمینان میباشد . این گواهینامه نشان میدهد که شرکت و وب سایت وابسته به آن قابل اعتماد بوده و از طرف شرکت های ثالثی مورد تائید میباشند . more بیشتر بخوانید : آموزش ویژگی امنیتی Subresource Integrity یا SRI Verisign و یا Thawte نمونه ای از این شرکت ها هستند . برای دریافت اطلاعات بیشتر در خصوص این شرکت ها می توانید به آدرس های زیر مراجعه کنید : www.thawte.com www.verisign.com این اعتماد به وب سایت ها معمولا با ارائه یک گواهینامه SSL مشخص می گردد . این گواهینامه معمولا در یک بازه زمانی 1 تا 3 ساله ، دارای اعتبار است . در صورتیکه وبسایتی این اعتبار نامه را در اختیار داشته ، اما بعد از مدت زمان تعیین شده آن را تمدید ننماید ، زمانیکه کاربر به وب سایت مذکور مراجعه می کند ، پیغام هشداری مانند This Website's Certificate Has Expired را مشاهده میکند . این پیغام فقط نشان دهنده این موضوع است که وب سایتی که در حال مشاهده آن هستید ، گواهینامه خود را تمدید ننموده است . قابل ذکر است وب سایت هایی که دارای این گواهینامه هستند ، از پروتکل https برای ارتباطات خود استفاده میکنند . همچنین آیکن مربوط به این گواهینامه در نوار وضعیت مرورگر ها ، در بخش مربوط به ایمنی صفحه وب قرار دارد . به طوریکه با کلیک بر روی آن میتوانید مشخصه امنیتی را در صورتیکه وجود داشته باشد ، مشاهده نمائید . Cloud Computing سرویس های ابری ، اصطلاحی است که توصیف کننده سرویس های قرار گرفته بر روی یک شبکه ( به طور عام شبکه اینترنت ) توسط مجموعه ای از سرورهاست . این کامپیوتر ها توانایی دسترسی سریع تر به برنامه ها و سرویس ها را در هر نقطه از جهان با استفاده از اینترنت در اختیار کاربران قرار می دهند . به طوریکه در بیشتر موارد نیازی به نصب برنامه های جانبی نخواهد بود . از سرویس هایی که محاسبات ابری را در اختیار کاربران قرار میدهند ، می توان به سرویس های پشتیبان گیری و ذخیره سازی آنلاین ، سرویس های شبکه های اجتماعی ، Windows Zure ، Google Docs و ... اشاره نمود . Captcha نام Captcha از لغت Capture آمده و در اصل مخفف کلمات Completely Automated Public Turning Test To Tell and Humans Apart است . یک Captcha برنامه ای است که از صحت انسان بودن یک شخص نسبت به یک کامپیوتر در زمان وارد نمودن داده ها اطمینان حاصل پیدا می کند . در تصاویر زیر میتوانید چند نمونه از انواع Captcha رو مشاهده کنید : همچنین Captcha ها روشی رایج برای فرم های آنلاینی هستند که متونی را از کاربر به عنوان پارامتر ورودی ، تحت قالب یک تصویر مواج که معمولا خطوطی در بین آنه وجود دارد ، دریافت می نمایند . به طوریکه خواندن متن درون یک تصویر ، برای نرم افزار های ربات کار ساده ای محسوب نمیشود . در عین حال برخی از این سیستم ها به کاربران اجازه می دهند که متن قرار گرفته بر روی یک تصویر را به صورت شنیداری شنیده و آن را در فیلد مربوطه وارد نمایند . این قابلیت به وب سایت ها این امکان را میدهد تا از ورود اسپم ها و یا پر نمودن خودکار فرم ها جلوگیری به عمل آورند . more بیشتر بخوانید : دوره مفاهیم شی گرایی (فصل 2 - جلسه 3) : Access Modifier ها و تعین دسترسی اعضای کلاس ها Cookie وظیغه کوکی ها ، نگهداری اطلاعاتی در خصوص فعالیت های انجام شده و داده های وارد شده توسط کاربر در ارتباط با وب سایت مورد بازدید است . همچنین هر وب سایتی کوکی مختص به خود را ایجاد نموده و مورد استفاده قرار می دهد . ضمن اینکه وب سایت ها به کوکی های یکدیگر دسترسی ندارند . قابل ذکر است زمانیکه به وب سایتی مراجعه نموده و در آن نام کاربری و پسورد خود را وارد مینمائید ، این اطلاعات در این فایل های ویژه ذخیره می گردد و در مراجعه بعدی به وب سایت مورد نظر ، وب سایت ابتدا از وجود کوکی خود بر روی کامپیوتر اطمینان پیدا کرده و اطلاعات درون آن را مورد استفاده قرار می دهد . به همین دلیل است که دیگر از شما در خصوص نام کاربری و رمز عبور سوالی نمی نماید . اما اگر اطلاعات مربوط به بخش کوکی یک مرورگر به طور کامل پاک گردد ، این فایل ها نیز پاک شده و وب سایت مذکور مجددا اطلاعات مورد نیاز را درخواست می نماید . خرید دوربین مداربسته همچنین در صورتیکه این قابلیت را بر روی مرور گر خود غیر فعال نمایید ( یعنی امکان ذخیره فایل های کوکی توسط مرورگر شما میسر نباشد ) ، ممکن است توانایی مشاهده بعضی از وب سایت ها را نداشته باشید . CyberSpace بر خلاف دیگر اصطلاحات پیرامون اینترنت ، فضای سایبری را به طور دقیق در قالب یک موضوع واحد و مشخصی نمی توان تشریح کرد . در حقیقت این مفهوم ، نشان دهنده دنیای مجازی کامپیوتر هاست . برای مثال یک شی در فضای سایبری ، اشاره به بلوکی از داده های شناور در یک سیستم کامپیوتری و یا یک شبکه کامپیوتری دارد . البته با ظهور اینترنت ، این مفهوم معنای گسترده تری به خود گرفت و شبکه ای سراسری از کامپیوتر ها بسط داده شد . به طور مثال اگر ایمیلی را برای یکی از دوستانتان ارسال نمودید ، میتوانید بگوئید که این ایمیل را از طریق فضای سایبری ارسال نموده ام . این اصطلاح برای اولین بار توسط ویلیام گیبسون در سال 1948 در کتاب Neuromancer مطرح گردید . خوب دوستان به پایان این قسمت از این سری آموزشی رسیدیم و امیدوارم که خوشتون اومده باشه . و من یه بار دیگه از دوست بسیار خوبم آقای حمید رضا تائبی و دوستانم در مجله ی دانش و کامپیوتر تشکر میکنم که این سری از مقالات با همکاری این دوستان صورت گرفت . منتظر قسمت بعد نیز باشید ...
×