رفتن به مطلب

کاربران گرامی تاپیک استخدام و همکاری با سایت  رو مطالعه کنید و در صورت علاقه می توانید برای خودتون درآمد کسب کنید و پول در بیارید.

جستجو در
  • تنظیمات بیشتر ...
نمایش نتایجی که شامل ...
جستجو در ...
خوش آمدید مهمان!

برای دسترسی کامل به امکانات انجمن ثبت نام نمایید، زمانی که ثبت نام نمایید و وارد حساب کاربری خود شوید قادر خواهید بود موضوع جدید ایجاد نمایید، به موضوعات سایر اعضا پاسخ دهید، امتیاز کسب نمایید، به سایر اعضا پیام خصوصی ارسال نمایید و امکانات بی شمار دیگر ....

چرا منتظر هستید؟ هم اکنون ثبت نام نمایید.

سهند 18

دانلود رمان دستهای بیتا نودهشتیا

امتیاز دادن به این موضوع:

پست های پیشنهاد شده

دانلود رمان دستهای بیتا نودهشتیا

دانلود رمان دستهای بیتا نودهشتیا

دانلود رمان دستهای بیتا نودهشتیا

 

دانلود رمان دستهای بیتا نودهشتیا

والا اونجور که تو بهش خیره شدی و هی سوالات عجیبو غریب ازش میکردی، گربه کوره هم میفهمید بهش نظر داری !برو بمیر که گند زدی رفت!!! از دفتر وکالتم خارج میشم .هوای نسبتا سرد آذر ماه مهربانانه گونه هامو نوازش میده .سرمو بالا می گیرم و میگم :خدایا شکرت .امروز هم به خیر و خوشی تموم شد. به پارکینگ میرم و سوار پژو پرشیای نقره ایم میشم و به سمت خونه راه می افتم. طبق معمول همه خواهرهام خونمون هستن .سرو صدای بچه هاشونو نمیتونم تحمل کنم .خصوصا بعد از یک روز پر کار، دوست دارم تو اتاقم استراحت کنم ولی مگه میشه با حضور دامادها تو خونه بگی “ببخشید من خسته م” و بری تو اتاقت استراحت کنی .خواهرها سرتو میکنن!! بارها مادر و خواهرهام عکسهای رنگا رنگ دخترهای مردمو ٬ سالی که از سارا جدا شده م 3 تو این جلوم پخش و پلا کردن تا منو راضی به ازدواج مجدد کنن ولی من هر دفعه یکجوری از زیر توطئه سال دومرتبه در 5 هاشون جون سالم به در بردم .ولی امشب دل حکایتی متفاوت داشت بعد از سینه م لرزید .تا حدودی با زندگی آرزو کیانی ازطریق دفترچه خاطرات عماد آشنا شده م ولی دوست دارم اونو بهتر بشناسم .نیاز به یک دوست دارم اونهم از جنس مخالف که بتونه منو در تخلیه هیجانات و احساساتم کمک کنه .این روزها بدجوری دارم کم میارم… آب سردو به صورتم میزنم و پیش مهمونها برمیگردم .هرکدوم یک جور میخوان محبتشونو بهم : ساله راحیل خواهر بزرگم که به سمتم میاد و میگه 33 نشون بدن .حتی دختر -دایی جون اشکان! وقتی اینطوری میگه دایی جون اشکان دلم واسه بوسیدن لپهای تپلش غش میکنه: – جون دلم دایی جون! – معلممون گفته یک روزنامه دیواری درست کنید .قراره با لای روزنامه دیواری رو با خط درشت یک شعر بنویسیم من از خط شما خیلی تعریف کردم و گفتم عضو انجمن خوشنویسان بودید . معلممون ازم خواست که از شما خواهش کنم شما اون شعرو رو روزنامه دیواریمون بنویسید. – آوا جون، منکه نمیتونم بیام مدرسه شما واستون روزنامه دیواری درست کنم !میدونی، دایی سرش خیلی شلوغه .یک شب روزنامه دیواری رو بیار خونه مامان جون تا واست بنویسم .باشه دختر گلم؟

نوشته دانلود رمان دستهای بیتا نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید. پدیدار شد.

نمایش متن کامل

  • پسند 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در تاپیک ها، اگر سوال يا نظر خاصي نداريد لطفا فقط از دکمه تشكر يا می پسندم استفاده کنيد. نظراتي مانند مرسی، خوب بود، ممنون و ... شامل اسپم هستند و باعث کاهش کيفيت پست ها مي شوند.

بالا آوردن تاپیک ها و پست ها قبل از 48 ساعت ممنوع است و موجب حذف آنها خواهد شد.

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×