رفتن به مطلب
جستجو در
  • تنظیمات بیشتر ...
نمایش نتایجی که شامل ...
جستجو در ...
خوش آمدید مهمان!

برای دسترسی کامل به امکانات انجمن ثبت نام نمایید، زمانی که ثبت نام نمایید و وارد حساب کاربری خود شوید قادر خواهید بود موضوع جدید ایجاد نمایید، به موضوعات سایر اعضا پاسخ دهید، امتیاز کسب نمایید، به سایر اعضا پیام خصوصی ارسال نمایید و امکانات بی شمار دیگر ....

چرا منتظر هستید؟ هم اکنون ثبت نام نمایید.

سهند 18

دانلود رمان دگردیسی نودهشتیا

امتیاز دادن به این موضوع:

پست های پیشنهاد شده

دانلود رمان دگردیسی نودهشتیا

دانلود رمان دگردیسی نودهشتیا

دانلود رمان دگردیسی نودهشتیا

دانلود رمان دگردیسی نودهشتیا

لینک مورد نظر حذف شد

میثم از جایش تکان نخورد، فلور آب دهانش را قورت داد و با دو دستش به بازوان پسرعمویش چسبید، میثم اخم کرد اما همچنان مصمم به فلور زل زد .باز هم از مقابل در کنار نرفت .فلور توانش به یغما رفت، دیگر نمی دانست چه کار کند، یکباره بغضش ترکید و زار زد:
-برو کنار دیگه، می خوام برم حموم
فلور احساس بیچارگی کرد، صحنه های مهمانی کذایی از مقابل چشمانش رژه رفت، خودش را به سمت میثم کشاند و سرش را روی سینه اش گذاشت، دست نوازشگری می خواست تا آرامش کند .دوست داشت میثم پدرانه دستی به سرش بکشد، میثم اما تکان نخورد .همانطور با اخمهای در هم به نقطه ای خیالی در فضا زل زده بود .فلور به هق هق افتاد، همچنان امیدوار بود میثم آرامش کند .چند دقیقه گذشت، اما میثم همچنان مسخ شده ایستاده بود، فلور خودش را عقب کشید، سر بلند کرد و به پسرعمویش چشم دوخت، از ته نگاهش هیچ نخواند، آه کشید، کمی او را به سمت عقب هل داد، میثم اینبار به راحتی از مقابل در کنار رفت، فلور وارد حیاط شد و تلو تلو خوران به سمت خانه به راه افتاد.
میثم در خانه را باز کرد و با قدمهای کش دار وارد سالن شد، فکرش درگیر بود، نمی دانست چه بلایی بر سر فلور امده است، فهمیده بود که خودش را خراب کرده، اما برای قابل هضم نبود که چطور یک دختر هفده ساله نتوانسته خودش را کنترل کند .یادش آمد مقابل در حیاط سرش را روی سینه اش گذاشته بود .نفسش را بیرون فرستاد، اصلا چقدر دخترعمویش را می شناخت؟ دو سال پیش آمده بودند اینجا تا با آنها زندگی کنند، قبل از آن، اینجا نبودند، شهر دیگری بودند .وقتی که آمدند خانه شان، او دانشجوی سال آخر دانشگاه بود، زیاد دخترعمویش را نمی دید، اصلا تا همین یک هفته ی پیش هم کاری به کارش نداشت، به فکر خودش بود و شغلی که هیچ علاقه ای به آن نداشت .مشغول فروختن کاسه و بشقاب بود و روزی هزار بار با خودش فکر می کرد زیست شناسی چه دخلی با کاسه و بشقاب داشت .دیگر زمانی برای فکر کردن به کارهای فلور باقی نمی ماند، اما امشب با این سر و وضع به گه کشیده شده، با آن حال و روز به هم ریخته، انگار تکان خورده بود .نه، نمی توانست با او سر و کله بزند، همین امشب عطای کمک کردن به زندگی خودش و مادرش را به لقایش بخشید .
-دیدم چجوری آدمش کردی، سر ساعت نه شب خونه بود، برم زنگ بزنم به دو تا آبجی هات بیان بهت چشم روشنی بدن
میثم از فکر و خیالش کنده شد و سر بلند کرد و به پدرش چشم دوخت .حاج پرویز همانطور که آستین پیراهنش را بالا می کشید، از مقابلش گذشت و وارد آشپزخانه شد، میثم با نگرانی با چشم تعقیبش کرد، یکباره با دیدن وردنه در دستان پدرش، قلبش فرو ریخت، چند قدم به سمتش رفت:
-حاجی این راهش نیست بخدا
حاج پرویز دستش را روی شانه ی میثم گذاشت و او را به عقب هل داد:
-آره، اونی که تو میگی درسته، نتیجه اش هم دیدم
و از کنار میثم گذشت و از در بیرون رفت، میثم سرش را میان دستانش گرفت، می خواست به دنبال پدرش برود، اگر پدرش، فلور را در آن وضعیت می دید، صورت خوشی نداشت .از طرفی نمی خواست مقابل پدرش بایستد، کلافه شد، صدای قدمهای پدرش را شنید که در راه پله ها می دوید، چرخید و خواست به دنبالش برود، صدای مادرش او را میخکوب کرد:

لینک مورد نظر حذف شد

نوشته دانلود رمان دگردیسی نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید. پدیدار شد.

نمایش متن کامل

  • پسند 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در تاپیک ها، اگر سوال يا نظر خاصي نداريد لطفا فقط از دکمه تشكر يا می پسندم استفاده کنيد. نظراتي مانند مرسی، خوب بود، ممنون و ... شامل اسپم هستند و باعث کاهش کيفيت پست ها مي شوند.

بالا آوردن تاپیک ها و پست ها قبل از 48 ساعت ممنوع است و موجب حذف آنها خواهد شد.

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×