رفتن به مطلب
جستجو در
  • تنظیمات بیشتر ...
نمایش نتایجی که شامل ...
جستجو در ...
خوش آمدید مهمان!

برای دسترسی کامل به امکانات انجمن ثبت نام نمایید، زمانی که ثبت نام نمایید و وارد حساب کاربری خود شوید قادر خواهید بود موضوع جدید ایجاد نمایید، به موضوعات سایر اعضا پاسخ دهید، امتیاز کسب نمایید، به سایر اعضا پیام خصوصی ارسال نمایید و امکانات بی شمار دیگر ....

چرا منتظر هستید؟ هم اکنون ثبت نام نمایید.

سهند 18

دانلود رمان قاتل سریالی نودهشتیا

امتیاز دادن به این موضوع:

پست های پیشنهاد شده

دانلود رمان قاتل سریالی نودهشتیا

دانلود رمان قاتل سریالی نودهشتیا

دانلود رمان قاتل سریالی نودهشتیا

دانلود رمان قاتل سریالی نودهشتیا

بی توجه بهش راه خونه رو در پیش گرفتم .از جلوی همسایه ها که پچ پچ کنان و با چادرای رنگی و زیر شلواری ایستاده بودند رد شدم و رفتم داخل حیاط…قدمهامو تند تر کردم و پله هارو دوتا یکی بالا رفتم .با وارد شدنم برانکاردی رو دیدم که از پله های طبقه ی بالا می آوردنش پایین…

» به چه حقی جنازه رو جابه جا کردین؟ «: دیگه به انتها رسیده بودم..داد زدم

… آقا راستش…راستش «: دوتا پرستار سر جا خشک شدن و یاوری از کنارم با من من گفت

_خفه شو!

رفتم نزدیک پرستارها و انگشتمو جلوی صورت یکیشون گرفتم و تهدید آمیز عین بچه ی آدم میبرین میذارینش سر جاش!عین لحظه ی اول…به خدا قسم اگه مدرکی «:گفتم »… از دستم رفته باشه حساب جفتتونو میرسم عوضیا

زر میزدم .میدونستم دیگه فایده نداره.هرچند اونم که هیچ نشونه ای نمیذاشت از پله ها رفتم بالا و وارد تک اتق طبقه ی بالا شدم .مجیدی داشت وسایلشو جمع میکرد.

_تو هنوز آدم نشدی؟ هزار بار باید بهت بگم من همیشه باید جنازه رو ببینم،هان؟

جنازه بو گرفته بود قربان !وضع خیلی بدی داشت .اصلا «: مجیدی ناراحت و با اخم گفت »! قابل مشاهده نبود وگرنه دستور شما همیشه اطاعت میشه

وای خدای من…سرم آنی رفت سمت آینه…در کمال تعجبم اینبار پیغامش فرق ! اما….صبر کن ببینم »”. ” دنبالم نگرد «: میکرد.نوشته بود

…. مجیدی این….این «: رفتم نزدیک اینه…با من من گفتم

_بله قربان !با خون نوشتنش…

یا ابوالفضل!چشمامو روی هم فشار دادم.اینبار این لعنتی خون ریخته…آروم کنار دیوار سر خوردم.دیگه برام مهم نبود که پلیس مقتدر دایره ی جنایی جلوی پزشکشون کم بیاره.آره آقاجان !من کم آوردم.خدایا من باید چیکار کنم؟خدایا این دخترای بی گناه دارن پر پر میشن و من هیچ غلطی نمیکنم. با صدای مجیدی چشمامو بی حال باز کردم

قربان هر کسی نقطه ضعفی داره .میدونم عصبانی هستین «: سرشو زیر انداخت و گفت ولی با عصبانیت که چیزی حل نمیشه .بلند شین دنبالش بگردین!بالآخره یه جایی خودشو لو »!میده

کجا؟کجا،ها؟اونجایی که ده تا «: کلافه آروم چند بار سرمو از پشت به دیوار زدم و گفتم » بدبخت

 

 

منبع:romankade.com

نوشته دانلود رمان قاتل سریالی نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد.

نمایش متن کامل

  • پسند 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در تاپیک ها، اگر سوال يا نظر خاصي نداريد لطفا فقط از دکمه تشكر يا می پسندم استفاده کنيد. نظراتي مانند مرسی، خوب بود، ممنون و ... شامل اسپم هستند و باعث کاهش کيفيت پست ها مي شوند.

بالا آوردن تاپیک ها و پست ها قبل از 48 ساعت ممنوع است و موجب حذف آنها خواهد شد.

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×