رفتن به مطلب
جستجو در
  • تنظیمات بیشتر ...
نمایش نتایجی که شامل ...
جستجو در ...
خوش آمدید مهمان!

برای دسترسی کامل به امکانات انجمن ثبت نام نمایید، زمانی که ثبت نام نمایید و وارد حساب کاربری خود شوید قادر خواهید بود موضوع جدید ایجاد نمایید، به موضوعات سایر اعضا پاسخ دهید، امتیاز کسب نمایید، به سایر اعضا پیام خصوصی ارسال نمایید و امکانات بی شمار دیگر ....

چرا منتظر هستید؟ هم اکنون ثبت نام نمایید.

سهند 18

دانلود رمان خودت باش نودهشتیا

امتیاز دادن به این موضوع:

پست های پیشنهاد شده

دانلود رمان خودت باش نودهشتیا

دانلود رمان خودت باش نودهشتیا

دانلود رمان خودت باش نودهشتیا

دانلود رمان خودت باش نودهشتیا

چقدر اغوشش برام ارامش بخش بود . میتونم به جرات بگم اون لحظه اغوشش برام امن ترین و ارامش بخش ترین مکان دنیا بود جاییکه تمام دردهامو میتونستم فراموش کنم . با فکر کردن به شاهین و اینده ای که قراره باهاش داشته باشم با ارامش به خواب رفتم و کل موضوعات امشب رو فراموش کردم .

ظهر ساعت دو از خواب بیدار شدم وای چقدر خوابیدم نگاه کردم دیدم کیمیا هم خوابه خداروشکر لباسامو مرتب کردمو شالمو روی سرم انداختم رفتم بیرون فقط مادر کیمیا توی اشپزخونه بود سلام کردم و که با خوش رویی جوابمو داد و گفت که برم و کیمیا رو برای ناهار بیدار کنم رفتم سراغش اما هرکار کردم بیدار نشد اومدم بیرون و گفتم خاله کتی(مامان کیمیا )بیدار نشد هرکاری کردم -اشکال نداره عزیزم میگم حالا بردیا بیدارش کنه سری تکون دادم و رفتم کمکش که سفره رو بچینم بردیا بعد از یه رب اومد بیرون و به من و مادرش سلام داد اروم جوابشو دادم و رفتم توی اتاق کیمیا تا دوباره صداش کنم بالاسرش بودم و هرچی تکونش میدادم انگار نه انگار بردیا وارد اتاق شد و گفت برو کنار اخم هامو کمی توی هم گره کردم و رفتم کنار ایستادم بردیا اروم در گوش کیمیا چیزی گفت که نفهمیدم و بعدشم بوسیدش و شروع کرد به بیدار کردنش یلحظه به کیمیا حسودیم شد کاش منم یه داداش داشتم که ظهرا اینطوری بیاد بالای سرمو بیدارم کنه کیمیا بعد از چنددقیقه لای چشم هاشو باز کرد و تا بردیا رو دید لبخندی زد و بلند شد صورت بردیا رو بوسید و رفت سمت دست شویی بردیا نگاه مغرورانه ای بهم کرد و از اتاق رفت بیرون اهمیت ندادم و رفتم سرمیز ناهار و شروع کردم به غذا خوردن .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. ..

ساعت چهار بود که بعد کلی بحث کردن و کل کل های باحال با کیمیا اماده شدم که برم درحال پوشیدن مانتوم بودم که کیمیا گفت عه نرو دیگه خب من حوصلم سر میره بی تو -داداش به این مهربونی داری بگو بهش بیاد پیشت

 

منبع:romankade.com

نوشته دانلود رمان خودت باش نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد.

نمایش متن کامل

  • پسند 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در تاپیک ها، اگر سوال يا نظر خاصي نداريد لطفا فقط از دکمه تشكر يا می پسندم استفاده کنيد. نظراتي مانند مرسی، خوب بود، ممنون و ... شامل اسپم هستند و باعث کاهش کيفيت پست ها مي شوند.

بالا آوردن تاپیک ها و پست ها قبل از 48 ساعت ممنوع است و موجب حذف آنها خواهد شد.

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×