رفتن به مطلب

کاربران گرامی تاپیک استخدام و همکاری با سایت  رو مطالعه کنید و در صورت علاقه می توانید برای خودتون درآمد کسب کنید و پول در بیارید.

جستجو در
  • تنظیمات بیشتر ...
نمایش نتایجی که شامل ...
جستجو در ...
خوش آمدید مهمان!

برای دسترسی کامل به امکانات انجمن ثبت نام نمایید، زمانی که ثبت نام نمایید و وارد حساب کاربری خود شوید قادر خواهید بود موضوع جدید ایجاد نمایید، به موضوعات سایر اعضا پاسخ دهید، امتیاز کسب نمایید، به سایر اعضا پیام خصوصی ارسال نمایید و امکانات بی شمار دیگر ....

چرا منتظر هستید؟ هم اکنون ثبت نام نمایید.

سهند 18

دانلود رمان گلبرگ نودهشتیا

امتیاز دادن به این موضوع:

پست های پیشنهاد شده

دانلود رمان گلبرگ نودهشتیا

دانلود رمان گلبرگ نودهشتیا

دانلود رمان گلبرگ نودهشتیا

دانلود رمان گلبرگ نودهشتیا

دانلود رمان  نودهشتیا

خوبه پس بریم به مامان خبرقبولیموبدم …توچراپکری …
نازی حرفی نزد.منم چون هنوزلباس بیرون تنم بود.دروبستم باهم رفتیم خونشون بایداین خبرخوبوزودتربه مامان بدم .
ـ هی نازی نگفتی چه مرگته ؟نکنه اجازه نمیدن بری زنجان؟
ـ نه موضوع این نیست …
ـ پس چیه توکه حالا خوشحال بودی
جوابی ندا.به خونشون رسیدیم دربازبودباهم واردشدیم …
گل روبادیدن من گریه کنان خودشوانداخت توبغلم اخمی کردم ینی چی شده .توبغلم گریه می کردکلافه اونو ازخودم جداکردم …
ـ گل روچیه چیشده ؟/؟؟؟
مامان نازی مرضیه خانوم واردحیاطشدرضاتوبغلش بود….وای خدامامان کو؟؟؟نکنه مریض شده؟به چهرهی خیس گل روخیرهشدم قلبم آتیش گرفت .شونه هاشوگرفتم
ـ گل رومامان مریض شده
حرفی نزدفقط گریه میکرد…به طرف مرضیه خانوم رفتم رضاروازبغل گرفتم بانگرانی گفتم
ـ چی شده ؟توروخدایکی جواب منوبه؟
گل روروی زمین نشست.باگریه گفت
ـ بابا…بابا…
باباچی؟به طرفمرضیه خانم چرخیدم .
ـ چی شده ؟
باناراحتی جواب داد.
ـ والاچی بگم …راستش بابات…بابات…ازروداربست افتاده پایین …الانم بیمارستانه …
وای سرم گیج رفت براینکه نقش برزمین نشم چون رضاتوبغلم بود.نشستم زمین … وای خدا طبقه ی چندم ساختمان پنج طبقه بود..
گیج ومنگ بودم.
نازی سریع دستموگرفت
ـ زنست گلی زندس…
به مرضیه خانم نگاه کردم
ـ راستشوبگیدزندس..؟
ـ مرضیه خانم رضاروازم گرفت .
ـ اره دخترم …مامانتم رفته پیشش
نیروموجمع کردم وبلندشدم .
باگرفتن آدرس ازدرزدم بیرون گل رودنبالم دوید
ـ آبجی بزارمنم بیام
به طرفش چرخیدم
ـ نه توبرومواظب رضاباش من زودبرمی گردم ..
گل روباگریه برگشت منم تاسرخیابان دویدم به اولین ماشین دست تکان دادم اولین باری بودسوارماشین شخصی می شدم .بابام ازهرچیزی برام مهم تربود.به بیمارستان که رسیدم کرایه روحساب کردم دوبارتاداخل بیمارستان دویدم بعدازکمی پرس جوبه اتاق عمل رسیدم …مامان داشت گریه می کرد.دویدم طرفش

نوشته دانلود رمان گلبرگ نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد.

نمایش متن کامل

  • پسند 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در تاپیک ها، اگر سوال يا نظر خاصي نداريد لطفا فقط از دکمه تشكر يا می پسندم استفاده کنيد. نظراتي مانند مرسی، خوب بود، ممنون و ... شامل اسپم هستند و باعث کاهش کيفيت پست ها مي شوند.

بالا آوردن تاپیک ها و پست ها قبل از 48 ساعت ممنوع است و موجب حذف آنها خواهد شد.

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×