رفتن به مطلب
جستجو در
  • تنظیمات بیشتر ...
نمایش نتایجی که شامل ...
جستجو در ...
خوش آمدید مهمان!

برای دسترسی کامل به امکانات انجمن ثبت نام نمایید، زمانی که ثبت نام نمایید و وارد حساب کاربری خود شوید قادر خواهید بود موضوع جدید ایجاد نمایید، به موضوعات سایر اعضا پاسخ دهید، امتیاز کسب نمایید، به سایر اعضا پیام خصوصی ارسال نمایید و امکانات بی شمار دیگر ....

چرا منتظر هستید؟ هم اکنون ثبت نام نمایید.

سهند 18

دانلود رمان غلندر بی خواب نودهشتیا

امتیاز دادن به این موضوع:

پست های پیشنهاد شده

دانلود رمان غلندر بی خواب نودهشتیا

دانلود رمان غلندر بی خواب نودهشتیا

دانلود رمان غلندر بی خواب نودهشتیا

نام نویسنده: ژیلا.ح (کاربر انجمن)

نام رمان : غلندر بی خواب

ژانر : عاشقی ،تراژدی، طنز

هدف از نوشتن رمان:  قضاوت نکردن زود، موضوع جدید ، شادی و غم کنار هم، بیان کردن کمی از حقیقت.

خلاصه رمان:

میگویند شب دراز است و غلندر بیدار…امشب انگار طولانی تر از شب های دیگر است…امشب غلندر همیشه بیدار هم گویی به خواب رفته ..واین منم…نفس فرهان…غلندر بی خواب تو ….

شب دراز است وغلندر خواب است…

این منم

تاخود صبح بیدارم…

بخشی از رمان:

نمیدونم از کجا شروع کنم. همه چی از اون دانشگاه رفتن لعنتی شروع شد.همیشه بهترین و بدترین اتفاقا وقتی میوفته که ادم فکرشو نمیکنه.حتی فکرشم نمیکردم این همه درس خوندنم واسه قبول شدنم تو دانشگاهی که ارزوشو داشتم یه روز بشه بلای جونم.یادش خیر وقتی فهمیدم قبول شدم چقدر خوشحال بودم.نمیدونم اسمشو بزارم خوب یا بد ولی هرچی که بود باعث شد مسیر زندگی من به کل عوض شه.

باصدای نفس نفس گفتن آرشان به خودم اومدم.سریع دفترخاطراتمو بستمو گذاشتم تو کوله پشتیم.اشکامو با آستین مانتوم پاک کردم و بیشتر تو خودم مچاله شدم.کل باغ رو روسرش گذاشته بود و دنبال من میگشت.عمرن اگه ازینجا بیام بیرون.اینجا پناهگاه امن منه.!  جایی که دور از هر زورگویی و هر بشری میتونم آروم گریه کنم،دونه دونه اشکامودردامو بشمرمو چند خطی بنویسم.جلومو چند تا شمشاد بزرگ پوشونده بود باعث میشد کسی نتونه پشت اینجا رو ببینه .از طرفی فضای باغ انقد بزرگ بود ک فک نکنم بتونه اینجا پیدام کنه.باز صداشو شنیدم : نفس به خدا اگه گیرت بیارم…خودت میدونی بعدش چی میشه!پس بیا بیرون قبل از اینکه خودم پیدات کنم!!

میخواستم بلند داد بزنم : بیام بیرون که چی بشه؟ باز بهم زور بگی؟ باز تحقیرم کنی؟ بازم هرچی دلت میخواد نثارم کنی؟ برو همه ی این زورگوییاتو سر دوس دخترات خالی کن،سر اونام دادبزن،مگه من گناهم چیه که شدم مثه کیسه بوکس اتاقت؟ باحرفات فقط بلدی داغونم کنی!!!

اما فقط دلم میخواست!نمیتونستم بهش بگم،نمیتونستم! در برابر این پدروپسر تنها عکس العملی که سرغم میاد بغضیه که ته گلوم میشینه.

پیشنهاد: دانلود رمان قاصدک ها در راهند

نوشته دانلود رمان غلندر بی خواب نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد.

نمایش متن کامل

  • پسند 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در تاپیک ها، اگر سوال يا نظر خاصي نداريد لطفا فقط از دکمه تشكر يا می پسندم استفاده کنيد. نظراتي مانند مرسی، خوب بود، ممنون و ... شامل اسپم هستند و باعث کاهش کيفيت پست ها مي شوند.

بالا آوردن تاپیک ها و پست ها قبل از 48 ساعت ممنوع است و موجب حذف آنها خواهد شد.

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×