رفتن به مطلب

کاربران گرامی تاپیک دعوت به همکاری با سایت  رو مطالعه کنید و در صورت علاقه می توانید برای خودتون درآمد کسب کنید و پول در بیارید.

کاربران گرامی اگر به افزونه یا قالب های وردپرس نیاز دارید می توانید از بخش پشتیبانی سایت درخواست دهید تا در اسرع وقت با کمترین قیمت در اختیار شما قرار بگیرد.

×
×
  • اضافه کردن...

دانلود رمان ساعت اخر نودهشتیا

امتیاز دادن به این موضوع:


پست های پیشنهاد شده

دانلود رمان ساعت اخر نودهشتیا

دانلود رمان ساعت اخر نودهشتیا

دانلود رمان ساعت اخر نودهشتیا

دانلود رمان ساعت اخر نودهشتیا

دانلود رمان از نودهشتیا

جلوی عمارت پیاده میشوم من این عمارت راخوب میشناختم ساختمانی که ظاهرش سفیداست و باطنش سیاه اینجا جاییست که ارزش انسانها بربی ارزشی شان مقرر میشودوهمین را برایشان مقدرمیسازند من ازاین عمارت خاطرات خوبی به یادندارم برای همین اینگونه تلخ سخن میگویم عنوانی که برسردراین عمارت زده شده از قدرت تخریب بسیاربالایی برخورداراست:بهزیستی الحق هم که همانطوربود ارزش ما درآنجا فقط به اندازه تنهایی هایمان بود کسی جرات نداشت باصدای بلند بخندد شبها نخوابیده کابوس میدیدیم آری!!! کابوس بیداری هزاران بار بدتراز کابوس دررویاست هرشب راس ساعت مقرر به خواب میرفتی این یک فرمان بود بی بروبرگشت بی سرپرست بودن عجیب وبال گردنمان شده بود بدترین اتفاق هم آنجایی بود که بعداز زمان طولانی کلی به هم عادت میکردیم و یکهو خانواده ای پیدامیشد وسرپرستی کسی را برعهده میگرفت وجای خالی آن شخص همیشه وهمیشه روی تخت خالیش بجا میماند اما اکنون من به عنوان وکیل دادگستری در مقابل این عمارت ایستاده ام اکنون دیگر کسی نیست که نباید ها را بگوید وحتی درعوض وقتی میبینند هزارباردرمقابلت دولاراست میشوندواین آزاردهنده است لااقل هرچه که هستی خوب یابد خودت باش فقط فقط خودت!!!رنگ عوض میکنی که چه شود؟ ذات واقعی بلاخره خود رانشان میدهد اما من اینجارادوست داشتم؛اینجاخانه من بود آدم که نباید همیشه خاطرات نسبتا بد را خط بزند شاید آنهافقط باب میل من نباشد… باصدای زنگ تلفنم از سیردرخاطرات قدیمیم دست میکشم خانوم واقف کسی که در کنارش به کارآموزی مشغولم اووکیل مجربیست و من همیشه دوست داشتم درکنارش چیزهای زیادی بیاموزم -بفرمایید خانوم واقف؟ -بله بله الان میام خدمتتون -چشم خدانگهدار گوشی راقطع کردمو به سمت پراید سفیدرنگم رفتم جلوی ساختمان توقف کردم به طبقه موردنظررسیدمو داخل شدم:سلام خانوم واقف ازپشت صندلی چرخی به سمت جلوزد:مگه تو کارموز نیستی؟ (یکی ازخصوصیاتش همین بود همیشه باید یادآورجایگاهم میشد انگار که من فراموش کرده باشم) -هستم خانوم واقف -پس نمیتونی

 

منبع:romankade.com

 

نوشته دانلود رمان ساعت اخر نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| 98ia | دانلود رمان جدید پدیدار شد.

نمایش متن کامل

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در تاپیک ها، اگر سوال يا نظر خاصي نداريد لطفا فقط از دکمه تشكر يا می پسندم استفاده کنيد. نظراتي مانند مرسی، خوب بود، ممنون و ... شامل اسپم هستند و باعث کاهش کيفيت پست ها مي شوند.

بالا آوردن تاپیک ها و پست ها قبل از 48 ساعت ممنوع است و موجب حذف آنها خواهد شد.

این موضوع کاملا قدیمی است. لطفا به جای بروز کردن این موضوع در نظر شروع یک موضوع جدید باشید مگر این که لازم به بروز رسانی این موضوع باشید.

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.